دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩١ - ٤/ ٧ ٣ كتك زدن و كوچاندن عبد الله بن مسعود
مىكند. عثمان نيز به وليد نوشت كه او را [به مدينه] روانه كند. اهالى كوفه او را بدرقه كردند و او هم آنان را به تقواى الهى و همراهى قرآن سفارش كرد.
آنان گفتند: خير ببينى كه نادان ما را دانش آموختى و داناى ما را استوار داشتى و به ما قرآن ياد دادى و ما را در دين، بينا كردى. تو بهترين برادر دينى و بهترين دوست ما هستى. سپس با او وداع كردند و باز گشتند.
ابن مسعود به مدينه آمد، در حالى كه عثمان بر منبر پيامبر خدا خطبه مىخواند. چون ابن مسعود را ديد، گفت: هان! جنبنده بدى بر شما وارد شد كه بر روى غذاى خود راه مىرود و استفراغ مىكند و مدفوعش را بيرون مىفرستد.
ابن مسعود گفت: من اين گونه نيستم؛ بلكه من ياور پيامبر خدا در جنگ بدر و در روز بيعت رضوانم.
عايشه ندا داد: اى عثمان! آيا به صحابى پيامبر خدا چنين مىگويى؟!
سپس عثمان فرمان داد او (ابن مسعود) را با زور و درشتى از مسجد بيرون كردند. عبد اللّه بن زمعة بن اسود بن مطّلب بن اسد بن عبد العُزّى بن قُصَى، او را بر زمين زد و گفته مىشود يحموم، غلام عثمان، او را بر دوش خود بلند كرد و در حالى كه پا در هوا بود، او را بر زمين زد، چنان كه دندهاش شكست.
على ٧ فرمود: «اى عثمان! آيا به استناد گفته وليد بن عقبه، با صحابى پيامبر خدا چنين مىكنى؟».
گفت: به استناد گفته وليد، چنين نكردم؛ بلكه زُبيد بن صَلت كِندى را به كوفه روانه كردم و [در آن جا] ابن مسعود به او گفته است كه خون عثمان، حلال است.
على ٧ فرمود: «بدون اطمينان يافتن از درستى گفته زبيد، اين [مجازات] را حلال دانستى ...».
على ٧ به ابن مسعود، رسيدگى كرد و او را به خانه خويش آورد. ابن مسعود در مدينه ماند و عثمان به او اجازه نمىداد تا از مدينه به جاى ديگرى برود. چون بهبود