دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٣ - ٤/ ٧ ٣ كتك زدن و كوچاندن عبد الله بن مسعود
يافت، خواست به جهاد برود؛ امّا عثمانْ او را منع كرد؛ زيرا مروان به او گفت: ابن مسعود، عراق را براى تو تباه كرده است. آيا مىخواهى شام را نيز براى تو تباه كند؟
[ابن مسعود] همواره در مدينه بود تا آن كه دو سال پيش از كشته شدن عثمان و پس از سه سال اقامت در مدينه[١] در گذشت.
چون ابن مسعود به بيمارىاى (كه در آن در گذشت،) دچار شد، عثمان به عيادتش آمد و گفت: از چه ناراحتى؟
گفت: از گناهانم.
گفت: چه دوست دارى؟
گفت: رحمت پروردگارم را.
گفت: برايت طبيبى نياورم؟
گفت: طبيب، مرا بيمار كرده است.
گفت: فرمان ندهم كه سهمت را بياورند؟
گفت: در حالى كه بدان نيازمند بودم، ندادى. اكنون كه از آن بىنيازم، مىدهى؟
گفت: براى فرزندانت مىشود.
گفت: روزى آنان با خداست.
گفت: اى ابو عبد الرحمن! برايم آمرزش بخواه.
گفت: از خدا مىخواهم كه حقّم را از تو بگيرد.
او وصيّت كرد كه عثمان بر او نماز نگزارَد. پس در بقيع، دفن شد و عثمان بىخبر بود و چون پى برد، خشمگين شد و گفت: بر من پيشى جستيد!
عمّار بن ياسر به او گفت: او وصيّت كرد كه تو بر او نماز نگزارى.
زبير گفت:
مىدانم كه پس از مرگم بر من ناله مىكنى
در حالى كه در زندگىام، توشهام را به من ندادى.
[١]. برخى گفتهاند كه او در خانه سعد بن ابى وقّاص مىزيست.