دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٩ - ٣/ ٣ آنچه در شورا گذشت
گفت: اهل بيت، زادگان عبد المطّلباند و آن مرد، على بن ابى طالب است.
على ٧ فرمود: «مردم به قريش مىنگرند. قريش [هم] به ميان خود مىنگرند و [با خود] مىگويند: اگر بنى هاشم بر ما حكومت بيابند، [خلافت] هرگز از ميان آنان بيرون نمىآيد؛ امّا تا آن گاه كه در دست ديگران است، در ميان شما خواهد چرخيد».
١٠٦٠. تاريخ اليعقوبى: چون عمر در گذشت و اعضاى شورا گرد آمدند، عبد الرحمن بن عوفِ زُهْرى از آنان خواست تا خويشتن را از نامزدىِ خلافت، كنار كشد و در برابر [آن]، او شخصى را از ميان بقيّه برگزيند.
آنان چنين كردند و او سه روز درنگ كرد و با على بن ابى طالب ٧ خلوت كرد و گفت: خدا را بر تو شاهد مىگيريم كه اگر اين امر به تو سپرده شد، در ميان ما به روش كتاب خدا و سنّت پيامبر ٦ و سيره ابو بكر و عمر، عمل كنى.
[على ٧] فرمود: «هر اندازه كه بتوانم، مطابق با كتاب خدا و سنّت پيامبرش عمل مىكنم».
عبد الرحمن با عثمان [نيز] خلوت كرد و به او گفت: خدا را بر تو شاهد مىگيريم كه اگر اين امر به تو سپرده شد، در ميان ما به روش كتاب خدا و سنّت پيامبرش و سيره ابو بكر و عمر، عمل كنى.
عثمان گفت: [اين،] حقّ شماست كه در ميانتان، مطابق با كتاب خدا و سنّت پيامبرش و سيره ابو بكر و عمر، عمل كنم.
سپس [عبد الرحمن دوباره] با على ٧ خلوت كرد و گفته نخستين خود را به او باز گفت و على ٧ نيز همان پاسخ پيشينش را گفت.
سپس با عثمان خلوت كرد و گفته نخستين خود را به او باز گفت و عثمان نيز همان پاسخ پيشينش را گفت.
سپس [عبد الرحمن براى بار سوم] با على ٧ خلوت كرد و گفته نخستين خود را به او باز گفت وعلى ٧ نيز پاسخ داد: «بىگمان، با بودن كتابخدا وسنّت پيامبرش، به سيره كس ديگرى نياز نيست. تو مىكوشى كه خلافت را از من دور كنى!».
عبد الرحمن [براى بار سوم] با عثمان خلوت كرد و سخن را به او باز گفت و او هم همان پاسخ [پيشينش] را داد و عبد الرحمن دست بر دستش زد [و با او بيعت كرد].