دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣ - ٣/ ٣ آنچه در شورا گذشت
مردم در بيعت با عثمان، ازدحام كردند، تا آن جا كه او را در كنار منبر از ديدهها پنهان ساختند.
عبد الرحمن در جايگاه پيامبر ٦ بر منبر نشست و عثمان را بر پلّه دوم نشاند و مردم به بيعت با او آغاز كردند.
على ٧ درنگ كرد. عبد الرحمن [اين آيه را] خواند: «هر كس پيمان بشكند، به زيان خود مىشكند و هر كس به عهدش با خدا وفا كند، به زودى، خدا پاداشى بزرگ به او مىدهد».
على ٧ باز گشت و از ميان مردم، راه باز كرد و بيعت نمود، در حالى كه مىفرمود: «نيرنگ بود و چه نيرنگى!».
١٠٥٩. الكامل فى التاريخ: چون عمر به خاك سپرده شد، مقداد، اعضاى شورا را گرد آورد .... عبد الرحمن گفت: كدام يك از شما خود را از آن (شورا) بيرون مىكشد و به عهده مىگيرد كه آن (خلافت) را به برترينتان بسپارد؟
هيچ كس پاسخش را نداد. پس گفت: من، خود را از آن، كنار مىكشم.
عثمان گفت: من نخستين كسى هستم كه به داورىِ تو راضى مىشود.
همه گفتند: ما هم راضى هستيم. و على ٧ ساكت بود.
[عبد الرحمن] گفت: اى ابو الحسن! تو چه مىگويى؟
[على ٧] فرمود: «به من اطمينان ده كه حق را برمىگزينى و از هوا و هوس، پيروى نمىكنى و خويشانت را ويژگى نمىبخشى و از خيرخواهى براى امّت، كوتاهى نمىورزى».
[عبدالرحمان] گفت: شما به من اطمينان دهيد كه در برابر كسى كه [بهقولش] عمل نكند و حرفشرا تغيير دهد، با من باشيد و هر كه را برگزيدم، بپسنديد. من نيز با خدا پيمانمىبندمكه بههيچخويشاوندى، بهسبب خويشاوندىاش امتياز ندهم و براى مسلمانان كوتاهى نكنم.
پس، از آنها تعهّد گرفت و همان گونه هم تعهّد داد ....
عبد الرحمن، شبها مىگشت و با اصحاب پيامبر خدا و هر يك از فرماندهان لشكر و بزرگان مردم كه در مدينه مىيافت، مشورت مىكرد، تا آن كه در شبى كه فردايش آخرين روز مهلت بود، به خانه مِسوَر بن مَخرَمه آمد و بيدارش كرد و به او گفت: امشب درست نخوابيدهام. برو و زبير و سعد را فرا بخوان.