دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٧ - ١/ ١٠ ١ عبد الله بن عمر بن خطاب
آنگاه با وى بيعت كرد.
١٣٢٨. صحيح البخارى به نقل از عبداللّه بن دينار: وقتى كه مردم با عبدالملك بيعت كردند، عبد اللّه بن عمر، نامهاى بدين مضمون به وى نوشت:
به بنده خدا، عبدالملك، اميرمؤمنان! به درستى كه به پيروى و حرفْشنوى نسبت به بنده خدا عبدالملك، بر اساس سنّت خدا و پيامبر خدا در حدّ توان، اعتراف مىكنم و فرزندانم هم بدين امر، اقرار مىكنند.
١٣٢٩. شرح نهج البلاغة: عبد اللّه بن عمر، از بيعت با على ٧ سر باز زد و شبانه، درِ خانه حجّاج را كوبيد تا با عبدالملك، بيعت كند، مبادا آن شب را بدون امام به صبح رساند. اين گمان، از آنجا برايش پيش آمد كه او از پيامبر خدا روايت كرده كه فرمود: «هركس بميرد و پيشوايى نداشته باشد، به مرگ جاهلى مرده است» و كار بدانجا رسيد كه حجّاج، از سر تحقير و خوار شمردن او پايش را از رختخواب بيرون آورد و گفت: [براى بيعت] دستت را به پايم بزن[١]!
١٣٣٠. الطبقات الكبرى به نقل از نافع: در زمان ابن زبير، خوارج و خَشَبيه،[٢] به ابن عمر گفته شد: با همه اينها نماز مىگزارى، با اينكه برخى از اينها برخى ديگر را مىكُشند؟
ابن عمر پاسخ داد: هركس «بشتابيد به سوى نماز!» را بر زبان آورَد، او را اجابت مىكنم، و هركس «بشتابيد به سوى رستگارى!» را بر زبان رانَد، او را اجابت مىكنم، و هركس بگويد: «بشتابيد به سوى كشتنِ برادرِ مسلمان و گرفتن اموال وى!»، گويم: «نه».
١٣٣١. الطبقات الكبرى به نقل از سيف مازنى: ابن عمر مىگفت: در فتنهها كارزار نمىكنم و پشت سرِ هر آنكس كه پيروز شود، نماز مىگزارم.
[١]. در كتاب الفصول المختارة: ص ٢٤٥ در ادامه حديث، چنين آمده است: حجّاج به وى گفت: ديروز از بيعت با على ٧ سر باز زدى با اينكه خود اين حديث را روايت كردهاى و اينك نزد من آمدهاى تا با عبدالملك برايت بيعت بگيرم؟ دستانم مشغول است. اين پاى من است، با آن بيعت نما!
[٢]. يكى از فرقههاى جهميه كه قائل به جبرند و انسان را به منزله جماد مىدانند.( م)