دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩ - ٣/ ٣ آنچه در شورا گذشت
ديدم .... او گفت: على، عثمان، طلحه، زبير، عبد الرحمن بن عوف و سعد را به نزد من بخوانيد. امّا تنها با على ٧ و عثمان سخن گفت.
او به على ٧ گفت: شايد اين قوم، خويشاوندى نسبى و سببىات را با پيامبر ٦ و آنچه را خداوند از فقه و علم به تو داده است، قدر بدانند. پس اگر اين حكومت را به عهده گرفتى، در آن از خدا پروا كن.
سپس عثمان را فرا خواند و گفت: اى عثمان! شايد اين قوم، خويشاوندى سببىات با پيامبر ٦ و نيز سن و بزرگىات را قدر بدانند. اگر اين حكومت را به عهده گرفتى، در آن از خدا پروا كن و فرزندان ابى مُعَيط را بر گردن مردم، سوار مكن.
سپس گفت: صُهَيب را برايم فرا بخوانيد. صهيب، فرا خوانده شد. [به او] گفت: سه روز با مردم نماز بگزار. [نيز] بايد اين شش نفر در خانهاى، خلوت كنند و چون بر مردى اتّفاق كردند، هر كس را كه با آنها مخالفت كرد، گردن بزنيد.
چون از نزد عمر بيرون رفتند، عمر گفت: اگر حكومت را به مردى كه موى جلوى سرش ريخته (يعنى على) بسپارند، آنان را به راه [مستقيم] مىبرد.
پسر عمر به او گفت: پس چه چيزْ تو را [از معرّفى او] باز مىدارد؟
گفت: ناپسند مىدارم كه بار خلافت را در زندگى و مرگ به دوش گيرم.
٣/ ٣
آنچه در شورا گذشت
١٠٥٧. صحيح البخارى به نقل از عمرو بن ميمون: چون از دفن عمر فارغ شدند، اين گروه، جمع شدند و عبد الرحمن گفت: رأيتان را در سه نفر قرار دهيد. زبير گفت: رأيم را به على واگذار كردم.
طلحه گفت: رأيم را به عثمان وا نهادم.
وسعد گفت: رأيم را به عبد الرحمن بن عوف واگذاردم.
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، جلد ٣، ص٥٠
فَقالَ عَبدُ الرَّحمنِ: أيُّكُما تَبَرَّأَ مِن هذَا الأَمرِ فَنَجعَلُهُ إلَيهِ وَاللّهُ عَلَيهِ وَالإِسلامُ لِيَنظُرَنَّ أفضَلَهُم في نَفسِهِ؟ فَاسكِتَ الشَّيخانُ.
فَقالَ عَبدُ الرَّحمنِ: أفَتَجعَلونَهُ إلَيَّ وَاللّهُ عَلَيَّ ألّا آلُوَ عَن أفضَلِكُم؟ قالا: نَعَم.
فَأَخَذَ بِيَدِ أحَدِهِما فَقالَ: لَكَ قَرابَةٌ مِن رَسولِ اللّهِ ٦ وَالقِدَمُ فِي الإِسلامِ ما قَد عَلِمتَ، فَاللّهُ عَلَيكَ لَئِن أمَّرتُكَ لَتَعدِلَنَّ، ولَئِن أمَّرتُ عُثمانَ لَتَسمَعَنَّ وَلَتُطيعَنَّ.
ثُمَّ خَلا بِالآخَرِ فَقالَ لَهُ مِثلَ ذلِكَ. فَلَمّا أخَذَ الميثاقَ قالَ: ارفَع يَدَكَ يا عُثمانُ، فَبايَعَهُ، فَبايَعَ لَهُ عَلِيٌّ، ووَلِجَ أهلُ الدّارِ فَبايَعوهُ.[١]
١٠٥٨. تاريخ الطبري: خَرَجَ عَبدُ الرَّحمنِ بنُ عَوفٍ وعَلَيهِ عِمامَتُهُ الَّتي عَمَّمَهُ بِها رَسولُ اللّهِ ٦، مُتَقَلِّدا سَيفَهُ، حَتّى رَكِبَ المِنبَرَ، فَوَقَفَ وُقوفا طَويلًا، ثُمَّ دَعا بِما لَم يَسمَعهُ النّاسُ، ثُمَّ تَكَلَّمَ فَقالَ: أيُّهَا النّاسُ! إنّي قَد سَأَلتُكُم سِرّا وجَهرا عَن إمامِكُم فَلَم أجِدكُم تَعدِلونَ بِأَحَدِ هذَينِ الرَّجُلَينِ: إمّا عَلِيٌّ وإمّا عُثمانُ، فَقُم إلَيَّ يا عَلِيُّ!
فَقامَ إلَيهِ عَلِيٌّ فَوَقَفَ تَحتَ المِنبَرِ، فَأَخَذَ عَبدُ الرَّحمنِ بِيَدِهِ فَقالَ: هَل أنتَ مُبايِعي عَلى كِتابِ اللّهِ وسُنَّةِ نَبِيِّهِ وفِعلِ أبي بَكرٍ وعُمَرَ؟
قالَ: اللّهُمَّ لا، ولكِن عَلى جَهدي مِن ذلِكَ وطاقَتي. فَأَرسَلَ يَدَهُ.
ثُمَّ نادى فَقالَ: قُم إلَيَّ يا عُثمانُ! فَأَخَذَ بِيَدِهِ وهُوَ في مَوقِفِ عَلِيٍّ الَّذي كانَ فيهِ فَقالَ: هَل أنتَ مُبايِعي عَلى كِتابِ اللّهِ وسُنَّةِ نَبِيِّهِ وفِعلِ أبي بَكرٍ وعُمَرَ؟
قالَ: اللّهُمَّ نَعَم.
فَرَفَعَ رَأسَهُ إلى سَقفِ المَسجِدِ ويَدُهُ في يَدِ عُثمانَ، ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ اسمَع وَاشهَد! اللّهُمَّ إنّي قد جَعَلتُ ما في رَقَبَتي مِن ذاكَ في رَقَبَةِ عُثمانَ.
[١]. صحيح البخاري: ج ٣ ص ١٣٥٦ ح ٣٤٩٧، تاريخ الخلفاء: ص ١٥٨.