دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١١ - فصل پنجم شورش بر عثمان
اين ديدگاه، صحيح به نظر نمىرسد؛ چرا كه انحراف عثمان، از همان روزهاى اوّل شكلگيرى حكومتش، با بازگرداندن حكم بن العاص و مروان [از تبعيدگاه] و به قدرت رساندن آنها، آغاز شد. افزون بر اين، وى، بستگان خود را به امارتْ بر سرزمينهاى اسلامى منصوب كرد و بىپروا، در بيت المال، اسراف نمود. اين رفتار عثمان، از همان آغاز، اصحاب پيامبر ٦ را برانگيخت؛ امّا مخالفت عمومى و شورش مردم عليه او، در شش سال آخر حكومتش روى داد.
عثمان به سال ٣٣ هجرى، گروهى از صالحان و بزرگان كوفه را كه برخى از اصحاب پيامبر خدا نيز در ميان آناناند، تبعيد مىكند.[١] مدّتى پس از اين جريان، به سال ٣٤ هجرى، كوفيانْ شورش مىكنند و خواستار عزل سعيد بن عاص (فرماندار كوفه) مىشوند.
عثمان، بِدان اعتراض توجّه نمىكند؛ امّا كوفيان با پافشارى بر خواسته خويش، با مقاومت، از ورود سعيد بن عاص به كوفه جلوگيرى مىكنند. سرانجام، عثمان بر اثر مقاومت كوفيان، سعيد را كه از نزديكانش است عزل مىكند و ابو موسى را كه مورد قبول كوفيان است، به حكومت آن ديار مىگمارد.
در همين سال، صحابيان پيامبر خدا به يكديگر نامه مىنويسند و ضمن انتقاد از رفتار ناهنجار خليفه، انقلاب بر ضدّ عثمان را پى مىنهند و در نامه آنان به سربازان و مجاهدان، چنين مىآيد كه: «... اگر خواستار جهاديد، نزد ما بياييد».
امير مؤمنان، اعتراضهاى صحابيان را به عثمان مىرسانَد و او را با لحنى آرام پند مىدهد، شايد كه او به خود آيد و شيوه حكومتدارى را دگرگون سازد و بر صراط حقْ استوار آيد؛ امّا او در سخنرانى بسيار تندى، تمامى معترضان را مورد عتاب قرار داده، آنان را تهديد مىكند.
طلحه و برخى ديگر از اصحاب پيامبر خدا به مصر (و آبادىهايى ديگر از جامعه اسلامى) نامه مىنويسند و آنان را به قيام بر ضدّ عثمان فرا مىخوانند.
در پى اين فراخوانىها و آن همه ناهنجارى و نيز بىتوجّهى خليفه به اعتراضها
[١]. ر. ك: ص ٢٠٣( تبعيد گروهى از صالحان امّت).