دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٣ - ١/ ١٠ ١ عبد الله بن عمر بن خطاب
با اينكه از عبد اللّه، روايات بسيارى نقل شده و بلكه از جمله محدّثان بزرگ اهل سنّت است؛ امّا او سستْ عنصرى تُنُكمايه، تنگنظر و مقدّسمآب بود، از جريانهاى سياسى و اجتماعى، تحليلى استوار نداشت و سستْ عنصرى و دنيادوستى و مادىگرايىاش او را بر موضع زشت و ناهنجارش يارى مىرساند. عبد اللّه به سال ٧٤ هجرى و در ٨٤ سالگى درگذشت.
١٣٢٢. تاريخ الطبرى: على ٧، كميل نَخَعى را در پى عبد اللّه بن عمر فرستاد و او را آورد. على ٧ به وى فرمود: «همراه من، به پا خيز».
عبد اللّه بن عمر گفت: من با مردم مدينهام؛ چرا كه يكى از آنانم. وقتى با تو بيعت كردند، من هم بيعت كردم و از آنان، جدا نشوم. اگر آنان براى نبرد به پا خاستند، من هم حركت مىكنم، و اگر نشستند، من هم خواهم نشست.
على ٧ فرمود: «ضامنى معرّفى كن كه [عليه من] به پا نخيزى».
گفت: ضامن هم معرّفى نمىكنم.
على ٧ فرمود: «اگر نبود كه بدخُلقىات را در كودكى و بزرگسالى مىدانم، نمىپذيرفتم. رهايش كنيد. من خود، ضامن اويم».
١٣٢٣. تاريخ الطبرى به نقل از محمّد و طلحه: زبير و طلحه، بيرون آمدند و با عبد اللّه بن عمر، ديدار كردند و وىرا به سستى [در همراهى على ٧] دعوت نمودند. عبداللّه گفت: من يكى از مردم مدينهام. اگر به پا خيزند، به پا خواهم خاست، و اگر بنشينند، من هم خواهم نشست. آن دو او را رها كردند و بازگشتند.
١٣٢٤. الطبقات الكبرى به نقل از ابو حصين: معاويه گفت: چه كسى براى حكومت، از ما سزاوارتر است؟ عبد اللّه بن عمر مىگويد: خواستم بگويم كه سزاوارتر از تو كسى است كه با تو و پدرت بر سرِ حكومت جنگيد. سپس آنچه را در نهان داشتم،