دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٥ - ١/ ٨ سخنان گروهى از ياران امام على پس از بيعت
١/ ٨
سخنان گروهى از ياران امام على پس از بيعت
١٣١٢. تاريخ اليعقوبى پس از گزارش بيعت مردم با على ٧: گروهى از انصار، به پا خاستند و سخن گفتند. نخستين كسى كه سخن گفت، ثابت بن قيس انصارى بود. وى كه سخنران و خطيب انصار بود، چنين گفت: سوگند به خداوند، اى اميرمؤمنان! اگر آنان در حكومت (و ولايت)، بر تو پيشى گرفتند، امّا در دين، بر تو پيشى نداشتند. اگر ديروز از تو سبقت گرفتند، امروز به آنان رسيدى و جايگاهت بر كسى پوشيده نيست و منزلتت ناشناخته نباشد. آنان به تو نيازمند بودند در آنچه نمىدانستند؛ ولى تو با دانشت به كسى نيازمند نشدى.
سپس خزيمة بن ثابت انصارى كه ذوالشهادتين لقب داشت[١]، به پا خاست و گفت: اى اميرمؤمنان! ما براى حكومت، جز تو را نيافتيم و جريان امور، جز به تو باز نمىگردد، و اگر با خويشتن، درباره تو صادق باشيم، [خواهيم يافت كه] تو از همه در ايمان، پيشتازترى و به خداوند، داناترى و نزديكترينِ مؤمنان به پيامبر خدايى. آنچه آنان دارند، تو دارى؛ ولى آنچه تو دارى، آنان را از آن، بهرهاى نيست.
آنگاه، صعصعة بن صوحان برخاست و گفت: سوگند به خداوند، اى اميرمؤمنان! به خلافت، زينت بخشيدى، و خلافتْ تو را زينت نداد. حكومت را برترى دادى، و حكومت به تو برترى نداد. به درستى كه حكومت و خلافت، به تو نيازمندتر است از تو به حكومت.
سپس مالك بن حارث اشتر، به پا خاست و گفت: اى مردم! اين، جانشينِ جانشينان و ميراثْدار دانش پيامبران است؛ [كسى كه] بزرگْ آزمون، نيك سياست بود، كه كتاب خداوند، به ايمانش و پيامبر، او را به بهشت رضوان، گواهى دادند. او كسى است كه فضيلتها را به كمال رسانيد و هيچكس از گذشتگان و آيندگان، در سابقه، دانش و برترىاش ترديد نكرد.
آنگاه، عقبة بن عمرو برخاست و گفت: كيست كه [افتخار] بيعت عقبه و رضوان را
[١]. پيامبر ٦ اين لقب را به وى داد، هنگامى كه در نزاع پيامبر خدا با يك اعرابى، جانب پيامبر خدا را گرفت، با اين استدلال كه ما تو را در آوردن پيام الهى تصديق مىكنيم. چگونه در برخورد با يك اعرابى تصديقت نكنيم؟( معجم رجال الحديث: ج ٨ ص ٥٢).