دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٢ - سياست اموى
بر اين باوريم كه اگر «سياست» در مكتبهاى علوى و اموى، به درستى تعريف شود و مبانى سياسى امام در كشوردارى، گرچه به اجمال، روشن شود، ايرادهايى كه بر بينش سياسى ايشان مىگرفتهاند و شايد هنوز هم در بيان و بنان كسانى جلوهگر باشد، پاسخ مىيابد و از سياست وى، به درستى و با استوارى، مىتوان دفاع كرد.
از نگاه امام على ٧، بينش سياسى، از استوارترين شرايط رهبرى است. امام، سياستفهمى و درك درست از سياست را نه تنها رمز تداوم حكومت مىداند؛ بلكه بر اين نكته دقيق، تأكيد مىورزيده است كه «كشوردارى، عين سياست است».[١]
او تصريح مىكند كه ناتوانى سياسى، آفتى است كه زمامدارى زمامداران را به زوال، تهديد مىكند و حاكمانى كه از بينش سياسى قوى و كارآمدى برخوردار نيستند، حاكميتِ درازى نخواهند داشت، و در نهايت، بر اساس آموزههاى علوى، سياستهاى غلط، نشانه سقوط دولتها و زوال حكومتهاست.[٢]
بدين سان، اداره جامعه بر اساس مبانى اسلام، در مكتب علوى، تنها با سياستمدارى درست حاكمان، امكانپذير است. به ديگر سخن، سياستمدارى، يكى از اصول عامّ مديريتى است و در اين نكته، تفاوتى ميان مكتبها نيست. آنچه اسلام را در اين زمينه از ساير مكتبها جدا مىكند و سياست علوى را در برابر ديگر سياستها جلو مىاندازد و روياروى سياست اموى مىسازد، نوع نگرش و نحوه تلقّى و چگونگى فهم و برداشت از سياست است.
سياست اموى
سياست در مكتب اموى، عبارت است از «تشخيص هدف و به دست آوردن آن از
[١]. ر. ك: ج ٤ ص ٣٤١( اسباب ماندگارى دولتها).
[٢]. ر. ك: ج ٤ ص ٣٥٣( اسباب زوال دولتها).