دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٥ - ٥/ ١٢ آخرين كارى كه به قتل عثمان انجاميد
عثمان گفت: اين، نظر درستى است، اگر در آن [مشكلى] نبود.
سپس به معاويه رو كرد و گفت: نظر تو چيست؟
گفت: اى امير مؤمنان! نظر مناين است كه كارگزارانت را به منطقه خودشان باز گردانى و مأمور حلّ مسائل منطقهخودشان كنى، و من، منطقه خودم را ضمانت مىكنم.
سپس عثمان به عبد اللّه بن سعد رو كرد و گفت: نظر تو چيست؟
گفت: اى امير مؤمنان! نظرم اين است كه مردم، طمعكارند. از اين مال به آنان ببخش، كه دلهايشان به تو رو مىكند.
سپس به عمرو بن عاص رو كرد و به او گفت: نظر تو چيست؟
گفت: چنين مىبينم كه تو كارهايى با مردم كردهاى كه ناپسند مىدارند. پس تصميم بگير كه به اعتدالْ رفتار كنى و اگر نمىخواهى، تصميم به كنارهگيرى بگير و اگر نمىخواهى، عزمت را جزم كن و پيش برو.
عثمان گفت: چه شده كه لباست شپش گذاشته است؟! آيا اين را جدّى مىگويى؟
عمرو عاص ساكت ماند، تا اين كه همه پراكنده شدند. سپس گفت: اى امير مؤمنان! تو براى من عزيزتر از اين چيزها هستى؛ امّا من مىدانم كه سخن همگى ما به زودى به همه مردم مىرسد. پس خواستم كه سخن من به آنان برسد تا به من اعتماد كنند و بتوانم خيرى را به سوى تو بكشانم، يا شرّى را از تو دفع كنم ....
عثمان، كارگزاران خود را به سوى مناطقشان باز گردانْد و به آنان فرمان داد كه بر مخالفان خود سخت بگيرند و مردم را در پى مأموريّتهاى جنگى بفرستند. [نيز] تصميم گرفت كه مردم را از سهمشان محروم دارد تا از سر نياز، اطاعتش كنند.
ر. ك: ص ٢٧٣ (شكستن توبه و پيمان).
٥/ ١٢
آخرين كارى كه به قتل عثمان انجاميد
١٢١٧. الفتوح: عثمان به دنبال على بن ابى طالب ٧ فرستاد و او را فرا خواند و گفت: اى ابو الحسن! تو مىتوانى از پس اين گروه بر آيى. آنان را به كتاب خداى عز و جل و سنّت پيامبر او دعوت