دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠١ - ٤/ ٧ ٦ كتك زدن و تبعيد كعب بن عبده
كعب به او گفت: حكومت بر مؤمنان، تنها به وسيله شورا به تو رسيد، آن هم هنگامى كه با خدا عهد بستى تا به سيره پيامبر ٦ عمل كنى و در آن، كوتاهى نكنى. اگر براى بار دوم با ما مشورت كنند، آن را از تو مىگيريم.
اى عثمان! كتاب خدا براى كسى است كه به او برسد و آن را بخوانَد و ما با تو در خواندن آن، شريك هستيم و هر گاه قارى به آنچه در قرآن است، عمل نكند، [قرآنْ] حجّتى بر ضدّ او مىشود.
عثمان گفت: به خدا سوگند، گمان نمىكنم كه بدانى پروردگارت كجاست.
گفت: او در كمين است![١]
مروان [به عثمان] گفت: بردبارىِ تو، مانند اين را بر انگيخته و بر تو گستاخ كرده است.
عثمان، فرمان داد كه كعب را برهنه كنند و بيست تازيانه به او بزنند. [سپس] او را به دماوند[٢] تبعيد كرد.[٣]
چون بر سعيد [بن عاص] در آمد، او را با بُكَير بن حُمران احمرى روانه ساخت. كدخدايى كه بر او وارد شدند، گفت: چرا با اين مرد، چنين شده است؟
بكير گفت: چون او شرور است.
گفت: مردمى كه اين شخصْ از اشرار آنان باشد، بهترينْ مردماند!
[از آن سو] طلحه و زبير، عثمان را به خاطر كارى كه با كعب و ديگران كرده بود، سرزنش نمودند.
طلحه گفت: در بازگشت از آبشخور است كه سرانجام ورود، ستايش مىشود.
عثمان نوشت كه او را باز گردانند و به سوى وى روانهاش كنند. چون وارد شد، عثمان، جامه از تن خويش به در آورد و گفت: اى كعب! قصاص كن. ولى او عفو كرد.
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، جلد ٣، ص٢٠٢
٤/ ٧ ـ ٧
تَسييرُ جَماعَةٍ من صُلَحاءِ الامَّةِ
١١٧٤. تاريخ الطبري عن الشعبي: قَدِمَ سَعيدُ بنُ العاصِ الكوفَةَ، فَجَعَلَ يَختارُ وُجوهَ النّاسِ يَدخُلونَ عَلَيهِ ويَسمُرونَ عِندَهُ؛ وإنَّهُ سَمَرَ عِندَهُ لَيلَةً وُجوهُ أهلِ الكوفَةِ، مِنهُم: مالِكُ بنُ كَعبٍ الأَرحَبِيُّ، وَالأَسوَدُ بنُ يَزيدَ، وعَلقَمَةُ بنُ قَيسِ النَّخَعِيّانِ، وفيهِم: مالِكٌ الأَشتَرُ في رِجالٍ.
فَقالَ سَعيدٌ: إنَّما هذَا السَّوادُ بُستانٌ لِقُرَيشٍ!
فَقالَ الأَشتَرُ: أ تَزعُمُ أنَّ السَّوادَ الَّذي أفاءَهُ اللّهُ عَلَينا بِأَسيافِنا بُستانٌ لَكَ ولِقَومِكَ؟! وَاللّهِ ما يَزيدُ أوفاكُم فيهِ نَصيبا إلّا أن يَكونَ كَأَحَدِنا، وتَكَلَّمَ مَعَهُ القَومُ.
فَقالَ عَبدُ الرَّحمنِ الأَسَدِيُّ وكانَ عَلى شُرطَةِ سَعيدٍ: أ تَرُدّونَ عَلَى الأَميرِ مَقالَتَهُ؟ و أغلَظَ لَهُم.
فَقالَ الأَشتَرُ: مَن هاهُنا؟ لا يَفوتَنَّكُمُ الرَّجُلُ، فَوَثَبوا عَلَيهِ فَوَطَؤوهُ وَطأً شَديدا، حَتّى غُشِيَ عَلَيهِ، ثُمَّ جُرَّ بِرِجلِهِ فَالقِيَ ....
فَكَتَبَ سَعيدٌ إلى عُثمانَ يُخبِرُهُ بِذلِكَ ويَقولُ: إنَّ رَهطا مِن أهلِ الكوفَةِ سَمّاهُم لَهُ عَشَرَةً يُؤَلِّبونَ ويَجتَمِعونَ عَلى عَيبِكَ وعَيبي وَالطَّعنِ في دينِنا، وقَد خَشِيتُ إن ثَبَتَ أمرُهُم أن يَكثُروا.
فَكَتَبَ عُثمانُ إلى سَعيدٍ: أن سَيَّرَهُم إلى مُعاوِيَةَ ومُعاوِيَةُ يَومَئِذٍ عَلَى الشّامِ فَسَيَّرَهُم وهُم تِسعَةُ نَفَرٍ إلى مُعاوِيَةَ، فيهِم: مالِكٌ الأَشتَرُ، وثابِتُ بنُ قَيسِ بنِ مُنقِعِ، وكُمَيلُ بنُ زِيادٍ النَّخَعِيُّ، وصَعصَعَةُ بنُ صوحانَ.[٤]
[١]. اشاره به آيه ١٤ از سوره فجر است.
[٢]. دماوند، شهرى در مجاورت كوه دماوند( بلندترين قلّه ايران) در شمال شرقى تهران است.
[٣]. نيز گفته شده كه عثمان، او را به« كوه دود» تبعيد كرد. علّت نامگذارى دماوند به« كوه دود»، سابقه آتشفشانى و دودخيزىِ آن است.
[٤]. تاريخ الطبري: ج ٤ ص ٣٢٢، الكامل في التاريخ: ج ٢ ص ٢٦٧، الفتوح: ج ٢ ص ٣٨٤ كلاهما نحوه.