دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٩ - ١/ ٩ روى گردانندگان از بيعت با امام
نظر دوم اينكه آنان با اصل بيعت، مخالف نبودند و آنچه در متون درباره روى برگرداندن آنان از بيعت با امام آمده، به معناى همراهى نكردن آنان با على ٧ در جنگهاى داخلى است.
حاكم نيشابورى، پس از ذكر اخبارى كه درباره بيعت مردم با امام آمده، مىگويد:
سخن كسانى كه گمان مىبرند كه عبداللّه بن عمر، ابو مسعود انصارى، سعد بن ابى وقّاص، ابو موسى اشعرى، محمّد بن مسلمه انصارى و اسامة بن زيد، از بيعت با على ٧ سر باز زدند، در حقيقتْ ناديده انگاشتن واقعيتهاست.
و در ادامه، توضيح مىدهد كه آنان با امامْ بيعت كردند؛ امّا به دلايلى از همراهى با او در جنگ، خوددارى نمودند و خوددارى آنان از شركت در جنگ، موجب شد كه برخى تصوّر كنند كه آنان با اين بيعت، مخالف بودهاند.
ابن ابى الحديد معتزلى نيز همين نظر را پذيرفته و در شرح نهج البلاغة، آن را به معتزله نسبت داده است.
با تأمّل در اسناد اين باب، روشن مىشود كه اكثر كسانى كه به عنوان متخلّف از بيعت با امام شناخته شدهاند، با امام ٧ بيعت كرده بودند؛ امّا بيعت شمارى از آنان، مانند: عبداللّه بن عمر و سعد بن ابى وقّاص، به معناى وفادارى به رهبرىِ امام نبود؛ چرا كه آنها صريحاً اعلام مىكردند كه در جنگها با او همراهى نخواهند كرد، و بيعت شمارى ديگر، مانند: مروان، سعيد بن عاص و وليد، با انگيزههاى سياسى بود.[١] از اين رو، به يك معنا مىتوان اينجماعت را جزو متخلّفان از بيعت با امام شمرد؛ چون بيعت آنان، بيعت واقعى و كاملى نبود و مىتوان آنان را در صف بيعتكنندگان قرار داد؛ چون مراسم رسمى بيعت را انجام
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، جلد ٣، ص٥٠٠
وبهذا يمكن الجمع بين النظريّتين.
وهنا احتمال ثالث، وهو: أنّهم تخلّفوا عن البيعة العامّة الشاملة والَّتي كانت في المسجد، وقد اختلقوا أعذارا لتبرير ذلك، لكن لمّا تمّت البيعة واستحكمت خلافة الإمام ٧ رغبوا في البيعة.
ويؤيّد ذلك أنّ مروان بن الحكم والوليد بن عقبة وسعيد بن العاص جاؤوا إلى الإمام بعد انتهاء البيعة العامّة فبايعوه بعد نقاش.
كما يشهد له اعتراف عبد اللّه بن عمر واسامة بن زيد وسعد بن أبي وقّاص ببيعة الإمام عليّ ٧، كما ورد في بعض النصوص.
١٣١٣. الإمام عليّ ٧ مِن كَلامِهِ حينَ تَخَلَّفَ عَن بَيعَتِهِ عَبدُ اللّهِ بنُ عُمَرَ، وسَعدُ بنُ أبي وَقّاصٍ، ومُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ، وحَسّانُ بنُ ثابِتٍ، واسامَةُ بنُ زَيدٍ: أيُّهَا النّاسُ! إنَّكُم بايَعتُموني عَلى ما بُويِعَ عَلَيهِ مَن كان قَبلي، وإنَّمَا الخِيارُ إلَى النّاسِ قَبلَ أن يُبايِعوا، فَإِذا بايَعوا فَلا خِيارَ لَهُم. وإنَّ عَلَى الإِمامِ الاستِقامَةَ، وعَلَى الرَّعِيَّةِ التَّسليمَ. وهذِهِ بَيعَةٌ عامَّةٌ، مَن رَغِبَ عَنها رَغِبَ عَن دينِ الإِسلامِ، وَاتَّبَعَ غَيرَ سَبيلِ أهلِهِ، ولَم تَكُن بَيعَتُكُم إيّايَ فَلتَةً، ولَيسَ أمري و أمرُكُم واحِدا. وإنّي اريدُكُم للّهِ، و أنتُم تُريدونَني لِأَنفُسِكُم، وَايمُ اللّهِ لَأَنصَحَنَّ لِلخَصمِ، ولَانصِفَنَّ المَظلومَ.
وقَد بَلَغَني عَن سَعدٍ وَابنِ مَسلَمَةَ واسامَةَ وعَبدِ اللّهِ وحَسّانِ بنِ ثابِتٍ امورٌ كَرِهتُها، وَالحَقُّ بَيني وبَينَهُم.[٢]
١٣١٤. مروج الذهب: كانَ سَعدٌ واسامَةُ بنُ زَيدٍ وعَبدُ اللّهِ بنُ عُمَرَ ومُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ[٣] مِمَّن قَعَدَ
[١]. مروان پس از شكست در جنگ جمل، خواست تا با امام على ٧ بيعت كند. امام، در ردّ بيعت او فرمود:« مگر پس از كشته شدن عثمان، بيعت نكرد؟ مرا به بيعت وى نيازى نيست. آن، دستِ يهودى است»( نهج البلاغة: خطبه ٧٣، الخرائج والجرائح: ج ١ ص ١٩٧ ح ٣٥).
[٢]. الإرشاد: ج ١ ص ٢٤٣؛ المعيار والموازنة: ص ١٠٥، الأخبار الطوال: ص ١٤٠ وفيه إلى« فلتة» وكلاهما نحوه وراجع نهج البلاغة: الخطبة ١٣٦.
[٣]. في الطبعة المعتمدة:« سلمة» وهو تصحيف، والصحيح ما أثبتناه كما في طبعة دار الهجرة: ج ٣ ص ١٥.