دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥ - ٣/ ٣ آنچه در شورا گذشت
[مسور،] آن دو را فرا خواند. [عبد الرحمن] از زبير آغاز كرد و به او گفت: بنى عبد مناف را با اين امر، تنها بگذار.
گفت: رأى من با على است.
به سعد گفت: رأيت را به من بده.
گفت: اگر خود را برمىگزينى، باشد؛ امّا اگر عثمان را برمىگزينى، على براى من محبوبتر است ....
چوننماز صبح گزاردند، [عبد الرحمن] اعضاى شورا را گرد آورد و به همه حاضران از مهاجران و سابقهداران و فضيلتمندانِ انصار و فرماندهان لشكر، پيام فرستاد. [آن قدر] گرد آمدند تا آن جا كه مسجد از آنان پر شد.
آن گاه گفت: اى مردم! همه گرد آمدهاند تا اهل هر شهر، به شهرهاى خود باز گردند. پس، آراى خود را به من بگوييد.
عمّار گفت: اگر مىخواهى كه مسلمانان دچار اختلاف نشوند، با على بيعت كن.
مقداد بن اسود گفت: عمّار، درست مىگويد. اگر با على بيعت كنى، مىگوييم: شنيديم و فرمان برديم!
ابن ابى سَرح گفت: اگر مىخواهى كه قريشْ مخالفت نكنند، با عثمان بيعت كن.
عبد اللّه بن ابى ربيعه گفت: راست مىگويد! اگر با عثمان بيعت كنى، مىگوييم: شنيديم و فرمان برديم!
عمّار به ابن ابى سرح دشنام داد و گفت: تو كِى خيرخواه مسلمانان بودهاى!!
بنى هاشم و بنى اميّه به گفتگو پرداختند.
عمّار گفت: اى مردم! خداوند، ما را با پيامبرش گرامى و با دينش عزيز داشت. پس چرا اين امارت را از خاندان پيامبرتان مىگردانيد؟!
مردى از بنى مخزوم گفت: از حدّ خود خارج شدى، اى پسر سميّه! تو را چه رسد كه براى قريش، امير تعيين كنى!!
سعد بن ابى وقّاص گفت: اى عبد الرحمن! پيش از آن كه مردمْ گرفتار فتنه شوند، كار را تمام كن.
عبد الرحمن گفت: من به دقّت، نظر كردم و مشورت نمودم. پس اى اعضاى شورا! راه [طعنه و اعتراضى] بر ضدّ خود قرار ندهيد.