دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥ - ٢/ ٥ ٣ رفتن شخص عمر به جنگ با ايرانيان
[افراد] بود و نه خوارىاش به كمى آنان. اين، دين خدا بود كه چيره شد و سپاهى كه با فرشتگان، تأييد و نصرت يافت، تا بدانجا رسيد كه بايد مىرسيد. ما به وعده خدا دل خوش داريم، و خدا به وعدهاش وفا مىكند و لشكرش را نصرت مىدهد.
جايگاه تو در ميان مردمان، جايگاه رشته [ى تسبيح] است كه مهرهها را گرد مىآورد و نگه مىدارد و چون بگسلد، هر چه در آن است، پراكنده مىشود و از ميان مىرود و هيچ گاه براى بار ديگر، همه آنها گرد نمىآيند.
و عرب، اگر چه امروز اندكاند، امّا به سبب اسلام، بسيارند و با عزّت. پس، در جاى خود بمان و به اهالى كوفه بنويس كه دو سوم آنان به جنگ فارس بروند و يك سومْ باقى بمانند؛ چرا كه آنان برجستگان و سركردگان عرباند و گروهى يكدلتر و كاراتر و كوشاتر از آنان نيست. و به مردم بصره نيز بنويس كه آنان را با بخشى از نيروهاى خود، يارى كنند.
١٠٤٣. الإرشاد به نقل از ابو بكر هُذَلى: شنيدم كه برخى از دانشمندان ما مىگويند: ايرانيانِ اهل همدان و رى و اصفهان و سمنان و نهاوند، به يكديگر نامه نوشتند و به دنبال يكديگر فرستادند كه پادشاه عرب، [همان] كه برايشان دين و كتاب آورْد منظورشان پيامبر ٦ بود، در گذشته است و پادشاه بعدىشان منظورشان ابو بكر بود جز اندكى نپاييد و در گذشت و پس از او كسى برخاست كه عمرش طولانى گشت، تا آن كه به شما در شهرهايتان دست يافت و لشكريانش با شما جنگيدند منظورشان عمر بن خطّاب بود.
او از شما دست نمىكشد، مگر آن كه لشكريانش را از شهرهايتان برانيد و سپس بيرون آييد و با او در شهرهاى خودش بجنگيد. آنان بر اين امر با يكديگر پيمان بستند و بدان متعهّد گرديدند.