دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩ - ٢/ ٥ ٣ رفتن شخص عمر به جنگ با ايرانيان
عمر گفت: [باز هم] سخن بگوييد.
عثمان بن عفّان برخاست و پس از حمد و ثناى الهى گفت: امّا بعد، اى امير مؤمنان! نظر من اين است كه اهالى شام را از شام، و اهالى يمن را از يمن حركت دهى و خود با اهالى اين دو حرم (مكّه و مدينه) و اهالى دو شهر كوفه و بصره به راه افتى و با همه مسلمانان، در برابر همه مشركان بِايستى؛ زيرا تو اى امير مؤمنان! [چنين] نمىخواهى كه پس از نابودى عرب، لحظهاى [زنده] بمانى و [نيز نمىخواهى كه] از دنيا لذّتى ببرى و در آن، پناهى بيابى. پس خودت در ميدان، حاضر شو و از آن، غافل مشو! سپس نشست.
عمر گفت: باز هم بگوييد.
امير مؤمنان، على بن ابى طالب ٧ فرمود: «سپاس، ويژه خداست، تا آن جا كه حمد و ستايش خدا و درود بر پيامبر خدا را به پايان رساند». سپس فرمود: «امّا بعد، اگر اهل شام را از شام حركت دهى، روميان به خانوادههاى آنان حمله مىكنند و اگر اهل يمن را از يمن حركت دهى، حبشيان به سوى خانوادههاى ايشان حمله مىبرند و اگر ساكنان اين دو حرم را حركت دهى، عرب از هر سو و هر جا بر تو مىشورند، تا آن جا كه خانوادههايى كه پشت سر مىنهى، از آنچه پيش روى دارى، برايت مهمتر مىگردند.
امّا اين كه فراوانى فارسيان را ذكر كردى و از اجتماعشان هراس دارى: پس [بدان كه] كه ما در روزگار پيامبر خدا با فراوانىِ نيرو نمىجنگيديم و تنها با نصرت الهى مىرزميديم.
و امّا آنچه از اتّفاقشان بر حركت به سوى مسلمانان به تو رسيده است: پس [بدان كه] خدا بيش از تو، از حركت آنان ناخشنود است و او به تغيير آنچه دوست ندارد، سزاوارتر است!
و فارسيان، چون تو را ببينند، مىگويند: «اين، سَرور عرب است. اگر او را از پا در آوريد، عرب را از پا در آوردهايد» و اين، موجب شدّت حرص آنان مىشود و [بدين ترتيب] تو آنان را با دست خود بر ضدّ خويش تحريك كردهاى و آنانى هم كه يارىشان نكردهاند، به يارىشان مىآيند.
پس، من چنين مىبينم كه اينان را در شهرهايشان نگه دارى و به اهالى بصره بنويسى كه سه دسته شوند: يك دسته براى محافظت از خانوادههايشان بمانند، يك دسته در برابر كسانى كه با آنان پيمان بستهاند، بِايستند تا پيمان نشكنند و دسته سوم براى يارى رساندن به برادرانشان حركت كنند».
عمر گفت: آرى. اين نظر، درست است و من دوست دارم كه از آن پيروى كنم! و پيوسته به تكرار گفته امير مؤمنان ٧ پرداخت و از سر اعجاب و پذيرشش، آن را به آهنگ و سجع، باز مىگفت.
١٠٤٤. الفتوح: چون عمر، نظر على كه خدا گرامىاش بدارد را درباره جنگ فارس شنيد، به مردم رو كرد و گفت: واى بر شما! همه شما از اوّل تا آخر، از دادن پاسخى، آنگونه كه