دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٥ - ٥/ ١٤ ياريخواهى عثمان از معاويه و كمكنكردن او
اى بنى هاشم! شما با كشتن عثمان، همچون مداواى كنيزان بدكاره رفتار كرديد. در خُردهگيرى از او، از فاسقان عراق اطاعت كرديد و او را به شورشيان مصر سپرديد تا وى را بكشند و كشندگانش را پناه داديد.
ابن عبّاس گفت: اين سخنان را براى خشنودى معاويه مىگويى. بهتر است نظر واقعى خودت را بگويى و بلكه سزاوارترين مردم به سخن نگفتن درباره عثمان، شما دو تن هستيد.
امّا تو اى معاويه! آنچه را عثمان مىكرد، در نظرش زينت مىدادى؛ ولى چون محاصره شد و از تو يارى خواست، تو [يارى رساندن به وى را] به تأخير انداختى و كشته شدنش را دوست داشتى و منتظرش گذاشتى.
و امّا تو اى عمرو! مدينه را بر ضدّ او بر افروختى و به فلسطين گريختى و از اخبارش مىپرسيدى و چون خبر كشته شدنش به تو رسيد، دشمنى با على، تو را به سوى معاويه كشاند و دينت را در برابر [فرمانروايىِ] مصر فروختى.
معاويه گفت: كافى است. عمرو، من و خودش را در معرض كلام تو قرار داد.
١٢٣٨. تاريخ الخلفاء درباره ابو طُفَيل، عامر بن واثله صحابى: او بر معاويه وارد شد و معاويه به او گفت: آيا تو از كشندگان عثمان نيستى؟
گفت: نه؛ امّا از كسانى هستم كه در [مدينه] حاضر بودند و يارىاش نكردند.
معاويه گفت: چه چيز، تو را از يارى او باز داشت؟
گفت: اين كه مهاجران و انصار، او را يارى ندادند.
معاويه گفت: آگاه باش كه يارىاش حقّى واجب بر گردن آنان بود.
گفت: اى امير مؤمنان! تو كه مردم شام را با خود داشتى، چرا يارىاش نكردى؟
معاويه گفت: همين كه به خونخواهى او برخاستهام، يارى او نيست؟
ابو طفيل خنديد و سپس گفت: تو و عثمان، مانند گفته آن شاعريد كه گفت:
تو را نبينم كه پس از مرگ، برايم گريه مىكنى
در حالى كه در زندگىام، توشهاى همراهم نكردى.