شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧٢ - غالب شدن حيله روباه بر استعصام و تعفف خر و كشيدن روبه خر را سوى شير به بيشه
غالب شدن حيله روباه بر استعصام و تعفف خر و كشيدن روبه خر را سوى شير به بيشه
|
روبه اندر حيله پاى خود فشرد |
ريش خر بگرفت و آن خر را ببرد |
|
|
مطرب آن خانقه كو تا كه تفت |
دف زند كه خر برفت و خر برفت |
|
|
چون كه خرگوشى برد شيرى به چاه |
چون نيارد روبهى خر تا گياه |
|
|
گوش را بر بند و افسونها مخور |
جز فسون آن ولى دادگر |
|
|
آن فسون خوشتر از حلواى او |
آن كه صد حلواست خاك پاى او |
|
|
خنبهاى خسروانى پر ز مى |
مايه برده از مى لبهاى وى |
|
|
عاشق مىباشد آن جان بعيد |
كو مى لبهاى لعلش را نديد |
|
|
آب شيرين چون نبيند مرغ كور |
چون نگردد گرد چشمه آب شور؟ |
|
|
موسى جان سينه را سينا كند |
طوطيان كور را بينا كند |
|
|
خسرو شيرين جان نوبت زده است |
لاجرم در شهر قند ارزان شده است |
|
|
يوسفان غيب لشكر مىكشند |
تنگهاى قند و شكر مىكشند |
|
|
اشتران مصر را رو سوى ما |
بشنويد اى طوطيان بانگ درا |
|
|
شهر ما فردا پر از شكر شود |
شكر ارزان است ارزانتر شود |
|
|
در شكر غلطيد اى حلواييان |
همچو طوطى، كورى صفراييان |
|
|
نيشكر كوبيد كار اين است و بس |
جان بر افشانيد يار اين است و بس |
|
|
يك ترش در شهر ما اكنون نماند |
چون كه شيرين خسروان را بر نشاند |
|
|
نقل بر نقل است و مى بر مى هلا |
بر مناره رو بزن بانگ صلا |
|
|
سركه نه ساله شيرين مىشود |
سنگ و مرمر لعل و زرين مىشود |
|
|
آفتاب اندر فلك دستك زنان |
ذرهها چون عاشقان بازى كنان |
|