شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١ - سبب رجوع كردن آن مهمان به خانه مصطفى
آويزند.
ياوه: گم.
شرمش حرص برد: حرص چنان بر او دست يافت كه آن چه را دوش كرده و از آن پشيمان بود از ياد برد.
يَدُ اللَّه: دست خدا.
|
دست او را حق چو دست خويش خواند |
تا يَدُ اللَّه فَوْقَ أيْدِيهِمْ بِراند |
|
٢٩٧٢/ ١ اشارت به قرآن كريم است إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ. (فتح، ١٠) ايّها النّاس احْذَرُوا: مردم بپرهيزيد. (از من دور شويد.) بَر: سينه.
كُلِّ زمين: همه جهان. رسول اكرم عقل كل است و ديگران عقلهاى جزئى. او مقصود از خلقت عالم است و ديگران طفيل وجود او.
جزو مهين: جزء خوار. اندك. (تعبيرى است از شخص خود.) خاضعِ امر رَب: فروتن و تسليم برابر امر پروردگار كه مىفرمود: «أنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ رَسُولُه.» غَوى: گمراه.
سَبَق: پيشى گرفتن. تجاوز كردن از امر خدا.
ديده گشادن: دل را روشن كردن.
اشناخت دادن: نور معرفت بدو بخشيدن.
چنان كه نوشته شد اين داستان بدين تفصيل اساسى ندارد بخصوص پايان آن و ظاهراً مولانا آن را آن چنان پايان داده است تا مسلمانان را تعليم دهد كه كردار بيش از گفتار مؤثر است و نمونه آن خلق كريم رسول اللَّه است كه چون كافر با آن روبرو گرديد مسلمان شد.
|
تا نگريد ابر كى خندد چمن |
تا نگريد طفل كى جوشد لَبَن |
|
|
طفلِ يك روزه همىداند طريق |
كه بگريم تا رسد دايه شفيق |
|