شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٦ - تفسير انى أرى سبع بقرات سمان يأكلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شيران گرسنه آفريده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها مىخوردند اگر چه آن خيالات صور گاوان در آينه خواب نمودند تو معنى بگير!
تفسير انى أرى سبع بقرات سمان يأكلهن سبع عجاف. آن گاوان لاغر را خدا به صفت شيران گرسنه آفريده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها مىخوردند اگر چه آن خيالات صور گاوان در آينه خواب نمودند تو معنى بگير!
|
آن عزيز مصر مىديدى به خواب |
چون كه چشم غيب را شد فتح باب |
|
|
هفت گاو فربه بس پرورى |
خوردشان آن هفت گاو لاغرى |
|
|
در درون شيران بدند آن لاغران |
ور نه گاوان را نبودندى خوران |
|
|
پس بشر آمد به صورت مرد كار |
ليك در وى شير پنهان مرد خوار |
|
|
مرد را خوش واخورد فردش كند |
صاف گردد دردش ار دردش كند |
|
|
ز آن يكى درد او ز جمله دردها |
وارهد پا بر نهد او بر سها |
|
|
چند گويى همچو زاغ پر نحوس |
اى خليل از بهر چه كشتى خروس؟ |
|
|
گفت فرمان، حكمت فرمان بگو |
تا مسبح گردم آن را مو به مو |
|
ب ٩٣٩- ٩٣٢ إنى أرى: من به خواب ديدم هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر مىخوردند. (يوسف، ٤٣) آشنايان با قرآن كريم و زندگانى پيمبران آگاهند كه آن چه عزيز مصر در خواب ديد به وسيله يوسف (ع) چنين تعبير گرديد: هفت سال پياپى كشت كنيد و آن چه درويديد- جز اندكى كه مىخوريد- در خوشهاش بگذاريد آن گاه هفت سال سخت مىآيد كه آن چه از پيش نهاده باشيد مىخوريد، جز اندكى كه براى كشت نگاه مىداريد.
مولانا در اين بيتها خواب عزيز مصر را به سليقه عارفانه خود نوعى ديگر تعبير مىكند كه آدمى به صورت آدمى است، داراى اندام كه بايد آن را بپروراند اما درون او شيرى نهفته است (روح او) كه جسم او را مىدرد و جان او آزاد مىشود.
پرورى: پروارى، فربه.