شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٣ - مناجات
مناجات
|
اى دهنده قوت و تمكين و ثبات |
خلق را زين بىثباتى ده نجات |
|
|
اندر آن كارى كه ثابت بودنى است |
قائمى ده نفس را كه منثنى است |
|
|
صبرشان بخش و كفه ميزان گران |
وارهانشان از فن صورتگران |
|
|
وز حسودى بازشان خر اى كريم |
تا نباشد از حسد ديو رجيم |
|
|
در نعيم فانى مال و جسد |
چون همىسوزند عامه از حسد |
|
|
پادشاهان بين كه لشكر مىكشند |
از حسد خويشان خود را مىكشند |
|
|
عاشقان لعبتان پر قدر |
كرده قصد خون و جان همدگر |
|
|
ويس و رامين خسرو و شيرين بخوان |
كه چه كردند از حسد آن ابلهان |
|
|
كه فنا شد عاشق و معشوق نيز |
هم نه چيزند و هواشان هم نه چيز |
|
|
پاك الهى كه عدم بر هم زند |
مر عدم را بر عدم عاشق كند |
|
|
در دل نه دل، حسدها سر كند |
نيست را هست اين چنين مضطر كند |
|
|
اين زنانى كز همه مشفقترند |
از حسد دو ضره خود را مىخورند |
|
|
تا كه مردانى كه خود سنگين دلاند |
از حسد تا در كدامين منزلاند |
|
ب ١٢٠٩- ١١٩٧ تمكين: يكى از معنىهاى آن استوارى و پايدارى است. و در اصطلاح عارفان زوال صفتهاى بشرى است، و اقامت در مرتبه كمال.
ثابت بودنى: آن چه نياز به استقامت دارد (و چنان كه در بيتهاى بعد خواهد آمد، مقصود پايدارى در انجام تكليفهاى الهى است).
منثنى: دو تا، خم. كنايت از بىتحمل.
كفه ميزان گران: كنايت از موفق شدن به كردار نيك. اشارت است به قرآن كريم: فأما من