شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٢ - حجت منكران آخرت و بيان ضعف آن حجت زيرا حجت ايشان بدين باز مىگردد كه غير اين نمىبينيم
حجت منكران آخرت و بيان ضعف آن حجت زيرا حجت ايشان بدين باز مىگردد كه غير اين نمىبينيم
|
حجتش اين است گويد هر دمى |
گر بدى چيزى دگر هم ديدمى |
|
|
گر نبيند كودكى احوال عقل |
عاقلى هرگز كند از عقل نقل |
|
|
ور نبيند عاقلى احوال عشق |
كم نگردد ماه نيكو فال عشق |
|
|
حسن يوسف ديده اخوان نديد |
از دل يعقوب كى شد ناپديد |
|
|
مر عصا را چشم موسى چوب ديد |
چشم غيبى افعى و آشوب ديد |
|
|
چشم سر با چشم سر در جنگ بود |
غالب آمد چشم سر حجت نمود |
|
|
چشم موسى دست خود را دست ديد |
پيش چشم غيب نورى بد پديد |
|
|
اين سخن پايان ندارد در كمال |
پيش هر محروم باشد چون خيال |
|
|
چون حقيقت پيش او فرج و گلوست |
كم بيان كن پيش او اسرار دوست |
|
|
پيش ما فرج و گلو باشد خيال |
لاجرم هر دم نمايد جان جمال |
|
|
هر كه را فرج و گلو آيين و خوست |
آن لكم دين و لى دين بهر اوست |
|
|
با چنان انكار كوته كن سخن |
احمدا كم گوى با گبر كهن |
|
ب ٣٩٤١- ٣٩٣٠ لكم دين ...: آن براى شما دين و براى من دين. گرفته از قرآن كريم است پاسخ رسول ٦ به كافران: لكم دينكم و لي دين: دين شما شما را دين من مرا.» (كافرون، ٦) انكار: بعض شارحان آن را به معنى منكر (مصدر مبنى از براى فاعل) گرفتهاند، ولى به معنى مصدرى آن نيز قابل توجيه است. (با چنين انكارى كه از اينان مىبينى سخن مگو.) از منكران، مقصود كسانى است كه جز محسوس را نمىپذيرند. مولانا گويد: ديدن حقيقت را ديده حقيقت بين بايد اما اگر ديدهاى جز محسوس را نبيند، معقول از ميان