شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٤ - تمثيل تلقين شيخ مريدان را، و پيغامبر امت را، كه ايشان طاقت تلقين حق ندارند،
تمثيل تلقين شيخ مريدان را، و پيغامبر امت را، كه ايشان طاقت تلقين حق ندارند،
و با حق الف ندارند، چنان كه طوطى با صورت آدمى الف ندارد كه از او تلقين تواند گرفت. حق تعالى شيخ را چون آيينهاى پيش مريد همچو طوطى دارد، و از پس آينه تلقين مىكند لا تحرك به لسانك. ان هو إلا وحى يوحى، اين است ابتداى مسئله بىمنتهى، چنان كه منقار جنبانيدن طوطى اندرون آينه كه خيالش مىخوانى بىاختيار و تصرف اوست عكس خواندن طوطى برونى كه متعلم است نه عكس آن معلم كه پس آينه است، و ليكن خواندن طوطى برونى تصرف آن معلم است. پس اين مثال آمد نه مثل
|
طوطيى در آينه مىبيند او |
عكس خود را پيش او آورده رو |
|
|
در پس آيينه آن استا نهان |
حرف مىگويد اديب خوش زبان |
|
|
طوطيك پنداشته كين گفت پست |
گفتن طوطى است كاندر آينه است |
|
|
پس ز جنس خويش آموزد سخن |
بىخبر از مكر آن گرگ كهن |
|
|
از پس آيينه مىآموزدش |
ور نه ناموزد جز از جنس خودش |
|
ب ١٤٣٤- ١٤٣٠ الف: خو گيرى، خوگر شدن.
لا تحرك به لسانك لتعجل به إن علينا جمعه و قرآنه: زبان خود را بدان (خواند قرآن) مجنبان تا بدان شتاب كنى همانا فراهم آوردن و خواندن آن با ماست.» (قيامت، ١٦- ١٧) ان هو الا وحى يوحى: «نيست آن (قرآن) مگر وحيى كه فرستاده مىشود [به تو].» (نجم، ٤) مثال و مثل: نگاه كنيد به: شرح بيت ١٩٤٠/ ٣.
گفت پست: سخن آهسته، گفتار گويندهاى كه پس آينه نشسته و تعبير از آموزنده به