شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٣ - داستان آن كنيزك كه با خر خاتون شهوت مىراند و او را چون بز و خروس آموخته بود شهوت راندن آدميان
بىوقوف: ناآگاه (از معنى).
صوف: پشم گوسفند. لباس پشمينهاى است كه صوفيان پوشند. (بسا كس كه با در آمدن در لباس عارفان خود را عارف نماياند تا ديگران را فريب دهد.) احتراف: پيشه آموختن. اندك احتراف: كمترين آموزش.
روز صدق صادقان: روز قيامت، و در آن اشارتى است به قرآن كريم: قال الله هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم. (مائده، ١١٩) نيز: ليجزي الله الصادقين بصدقهم و يعذب المنافقين إن شاء. (احزاب، ٢٤) آن روز كه «تبلى السرائر» است رياكاران به بوته آزمايش در مىآيند و از آنان نشان صدق گفتار و كردار مىجويند.
خرس: جمع اخرس: گنگ. (اگر حريصان جاه و مقام كور و گنگ نيستند چرا از استاد تمام درس را فرا نمىگيرند. و به فرا گرفتن اندك الفاظ بسنده مىكنند.) سيره واعظان گذشته آن بود كه براى آماده ساختن مستمعان پيش از بيان مطلب اصلى داستانها مىگفتند و گاه داستانى بود به ظاهر هزل، اما آنان از آن داستان نتيجه مطلوب را مىگرفتند كه «هزل بگذار و جد از آن بردار.» شهوت زن، جاه، و مقام دنيا چنان ديده را مىبندد كه اسير شهوت، خطرهاى پيرامون را نمىبيند، و براى رسيدن به مقصود بىتابانه مىشتابد. طالب سرورى و رياست هم سخنانى چند از اين و آن فرا مىگيرد و پندارد استاد شده است و نمىداند دامى كه براى شكار ديگران نهاده به گردنش خواهد افتاد، چرا كه پايان حرص، گلو گير شدن است و به عذاب خزى مردن. براى رهايى از اين دامهاست كه هوشمندان بر خود سخت مىگيرند.