شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨ - تفسير خذ أربعة من الطير فصرهن إليك
بسمل: مخفف «بسم اللَّه» گفتن است كه هنگام كشتن حيوان حلال گوشت گويند سپس به معنى «كشتن» به كار رفته است.
سبيل دادن: آزاد ساختن.
سَد: مانع، بند.
كل توى: نسبت ولى به ديگر مردمان نسبت كل است به جزء.
|
پيش خويشان باش چون آوارهاى |
به مهِ كامل زن ار مه پارهاى |
|
|
جزو را از كلِّ خود پرهيز چيست |
با مخالف اين همه آميز چيست |
|
٢٥٦٧- ٢٥٦٦/ ٢ روح زار: آن جا كه از خواهشهاى جسمانى اثرى نمىماند. ولىِّ حق چهار صفت را كه زاده روح حيوانى است مىميراند تا دارندگان آن از قيد علاقههاى جسمانى برهند و آزاد شوند.
سوارى پشت صد لشكر: اگر توجه تو باشد، همه نيرو خواهند يافت و نفس و خواهشهاى آن را مغلوب خواهند كرد. و ابن فارض راست در اين معنى:
|
هِيَ النَّفْسُ إنْ ألْقتْ هواها تَضاعفت |
قُواها وَ أعْطَتْ فِعْلَها كُلَّ ذَرَّةٍ |
|
(ديوان ابن فارض، ص ١٠٢) نفس اگر خواهشها را رها سازد نيروهاى آن دو برابر شود و هر ذره را نيرو بخشد.
ولىِّ عصر در هر عصر، وظيفه ارشاد مردم خود را به عهده دارد. اوست كه با تعليم خود مردم را وا مىدارد تا خوىهاى زشت را از خود دور كنند و خويشتن را به خصلتهاى نيك بيارايند. چار مرغ يا چار طير را سنايى نيز در حديقة الحقيقة آورده است:
|
چار مرغاند چار طبع بدن |
بهر دين جمله را بزن گردن |
|
|
بر هم آميز پر و بال همه |
پس نگه كن به كار و حال همه |
|
|
بر سر چار كوه دين بر نه |
باز خوان جمله را به جد برجه |
|
|
پس به ايمان و عقل و صدق و دليل |
زنده كن هر چهار را چو خليل |
|
|
جان نپرَّد به سوى معدن خويش |
تا نگردى پياده از تن خويش |
|
|
تا نيايد ز حس برون حيوان |
ره نيابد به مرتبه انسان |
|
(حديقة الحقيقة، ص ٧٢٤)