شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٧ - گريان شدن امير از نصيحت شيخ و عكس صدق او و ايثار كردن مخزن بعد از آن گستاخى و استعصام شيخ، و قبول ناكردن و گفتن كه من بىاشارت نيارم تصرفى كردن
گريان شدن امير از نصيحت شيخ و عكس صدق او و ايثار كردن مخزن بعد از آن گستاخى و استعصام شيخ، و قبول ناكردن و گفتن كه من بىاشارت نيارم تصرفى كردن
|
اين بگفت و گريه در شد هاى هاى |
اشك غلطان بر رخ او جاى جاى |
|
|
صدق او هم بر ضمير مير زد |
عشق هر دم طرفه ديگى مىپزد |
|
|
صدق عاشق بر جمادى مىتند |
چه عجب گر بر دل دانا زند |
|
|
صدق موسى بر عصا و كوه زد |
بلكه بر درياى پر اشكوه زد |
|
|
صدق احمد بر جمال ماه زد |
بلكه بر خورشيد رخشان راه زد |
|
|
رو به رو آورده هر دو در نفير |
گشته گريان هم امير و هم فقير |
|
|
ساعتى بسيار چون بگريستند |
گفت مير او را كه خيز اى ارجمند |
|
|
هر چه خواهى از خزانه بر گزين |
گر چه استحقاق دارى صد چنين |
|
|
خانه آن توست هر چت ميل هست |
بر گزين خود هر دو عالم اندك است |
|
|
گفت دستورى ندادندم چنين |
كه به دست خويش چيزى بر گزين |
|
|
من ز خود نتوانم اين كردن فضول |
كه كنم من اين دخيلانه دخول |
|
|
اين بهانه كرد و مهره در ربود |
مانع آن بد كآن عطا صادق نبود |
|
|
نه كه صادق بود و پاك از غل و خشم |
شيخ را هر صدق مىنآمد به چشم |
|
|
گفت فرمانم چنين داده است اله |
كه گدايانه برو نانى بخواه |
|
ب ٢٧٨٥- ٢٧٧٢ استعصام: سر باز زدن. نپذيرفتن.
طرفه ديگ پختن: نظير: طرح نو افكندن. حادثهاى شگفت پديد آوردن.
ق موسى: راستى گفتار او.