شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧ - نواختن مصطفى
دهليز قاضى قضا: استعارت از دنيا. عالم اجسام.
دعوى الست: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٦٥٨/ ٢.
كف و لب بستن: آن چه حق بندگى است نپرداختن، از ايثار و ذكر و ديگر وظيفهها.
رفتار رسول ٦ در مهمان دوشين او وى را دچار حيرت كرد و از هشيارى به بىخودى كشاند. رسولش باز خواند و او را از سكر به صحو باز گردانيد چون به صحو رسيد گفت من به جهانى رسيدم كه اين جهان برابر آن زندانى است و مىخواهم هر چه زودتر از اين جهان برهم. سپس مولانا گويد: ما در اين جهان به سر مىبريم تا با كردار و گفتار خود از عهده گواهيى كه روز الست دادهايم بر آييم و به ديدار حق بشتابيم. ليكن نشستهايم نه از دستمان خيرى بر مىآيد و نه لبمان به ثناى حق و عبادت او مىگشايد حالى كه زندگانى جهان ماندن در زندان است خواه يك آن و خواه صد سال در آن بمانى يكسان است پس بهتر كه هر چه زودتر خود را از قيد نفس و هواهاى نفسانى برهانى.