شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٧ - فرستادن ميكائيل را
|
نعره موذن كه حيا عل فلاح |
و آن فلاح اين زارى است و اقتراح |
|
|
آن كه خواهى كز غمش خسته كنى |
راه زارى بر دلش بسته كنى |
|
|
تا فرو آيد بلا بىدافعى |
چون نباشد از تضرع شافعى |
|
|
و آن كه خواهى كز بلااش وا خرى |
جان او را در تضرع آورى |
|
|
گفتهاى اندر نبى كآن امتان |
كه بر ايشان آمد آن قهر گران |
|
|
چون تضرع مىنكردند آن نفس؟ |
تا بلا ز يشان بگشتى باز پس |
|
|
ليك دلهاشان چو قاسى گشته بود |
آن گنههاشان عبادت مىنمود |
|
|
تا نداند خويش را مجرم عنيد |
آب از چشمش كجا داند دويد |
|
ب ١٦٠٧- ١٥٨١ قبض: بر گرفتن (چيزى را) به مشت.
حفنه: مشت پر (از گندم يا چيز ديگر).
خليفة الحق: اشارت است به قرآن كريم: إني جاعل في الأرض خليفة. (بقره، ٣٠) مسجود الملك: و إذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبليس. (بقره، ٣٤) معلمهم: اشارت است به قرآن كريم: قال يا آدم أنبئهم بأسمائهم. (بقره، ٣٣) چو شير: دليرانه، بىترس.
اجتهاد: كوشش.
حامل عرش مجيد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٥٧٣/ ٥.
مغرف: اسم فاعل از اغراف، از ثلاثى مجرد غرف: با مشت آب برداشتن. و مىتوان آن را مغرف (محل برداشتن آب) خواند. مولانا مغرف را به معنى آشاماننده به كار برده ولى ظاهرا باب افعال از اين ماده نيامده است.
اشتقاق ميكائيل از كيل: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٥٦٩/ ٥.
خون آلود سخن گفتن: با سوز دل شكايت كردن.
سبق رحمت: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦١٧/ ٢.
مشكها پر از آب جو: برخوردار از موهبت بخشايش كه از وصف خود بدانها افاضت فرموده. (آنان نيز رحمت دارند.) قلاوز: پيش رو.