شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩١ - در بيان آن كه صفا و سادگى نفس مطمئنه از فكرتها مشوش شود چنان كه بر روى آيينه چيزى نويسى يا نقش كنى اگر چه پاك كنى داغى بماند و نقصانى
جان: كنايت از جلوه حضرت حق كه در هر موجود ديده مىشود.
از دير زمان عارفان را با فيلسوفان بر سر اين مسئلهها گفت و گو بوده است. و در مطاوى مثنوى تا كنون چنين خرده گيرىها را ديدهايم. حاصل فرمودهى مولانا در اين بيتها اين است كه اگر خواهان رسيدن به حق و حقيقت هستى نخست بايد اين واسطهها را به يك سو نهى، سپس خودى را با رياضت از ميان ببرى چون از خودت رستى به حق خواهى رسيد. چنان كه عارفان چنيناند كه «عَرَفْتُ اللَّهَ باللّهِ.» خود را بشناسى كه آن كه خود را شناخت خدا را شناخت. اگر فيلسوفان از طريق واسطه و به كارگيرى علت و معلول و ترتيب قياسهاى منطقى صانع را اثبات مىكنند، عارفان بىاين واسطهها خدا را مىبينند. نظير اين تعريض را در سروده شيخ بهايى چنين مىبينيم:
|
اى كرده به علم مجازى خو |
نشنيده ز علم حقيقى بو |
|
|
سر گرم به حكمت يونانى |
دل سرد ز حكمت ايمانى |
|
|
در علم رسوم گرو مانده |
نشكسته ز پاى خود اين كنده |
|
|
بر علم رسوم چو دل بستى |
بر اوجت اگر ببرد پستى |
|
(ديوان شيخ بهايى، ص ٢٩- ٣٠)