شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٤ - در ابتداى خلقت جسم آدم
بود.» (قصص الانبياء جويرى، ص ١٠٨. قصص الانبياء، تصحيح تقى زاده، ص ١٨٨) «فنزل جبرئيل على ماذيانه.» (تاريخ طبرى، ج ١، ص ٤٨١) چنان كه مىبينيم در اين مأخذها از رنگ اسب سخنى به ميان نيامده ليكن بعض شارحان نوشتهاند جبرئيل سوار بر اسبى سپيد يا سپيد پا بود.
پديد كردن علم لوح كل: در روايتهاى شيعى آمده است كه «لوح محفوظ را دو طرف است، طرفى بر عرش و طرفى بر جبهت اسرافيل. و از آن لوح بر جبرئيل وحى مىشود.» (تفسير على بن ابراهيم، به نقل بحار الانوار، ج ١٨، ص ٢٥٨- ٢٥٩) معلم ملايكه: در تفسير در المنثور (ج ١، ص ٩١) از موسى بن عايشه روايت شده است كه جبرئيل امام اهل آسمانهاست.
مكلم: گفت و گو كننده. از آن جهت كه جبرئيل امين وحى است.
|
بر سر افيلت فضيلت بود از آن |
كو حيات تن بود تو آن جان |
|
|
بانگ صورش نشأت تنها بود |
نفخ تو نشو دل يكتا بود |
|
|
جان جان تن حيات دل بود |
پس ز دادش داد تو فاضل بود |
|
|
باز ميكائيل رزق تن دهد |
سعى تو رزق دل روشن دهد |
|
|
او به داد كيل پر كرده است ذيل |
داد رزق تو نمىگنجد به كيل |
|
|
هم ز عزرائيل با قهر و عطب |
تو بهى چون سبق رحمت بر غضب |
|
|
حامل عرش اين چهارند و تو شاه |
بهترين هر چهارى ز انتباه |
|
|
روز محشر هشت بينى حاملانش |
هم تو باشى افضل هشت آن زمانش |
|
|
همچنين بر مىشمرد و مىگريست |
بوى مىبرد او كزين مقصود چيست |
|
ب ١٥٧٤- ١٥٦٦ سرافيل: اسرافيل. با دميدن صور او مردگان زنده مىشوند. اما جبرائيل رساننده وحى الهى است كه جان پيمبر ٦ را زنده مىسازد.
يكتا: دلى كه تنها به خدا مىنگرد و از اين دل رسول ٦ مقصود است.
ميكائيل: (كيست مثل يهوه؟) اما لغويان مسلمان آن را مشتق از «كيل» عربى پنداشتهاند و گويند روزىها را او مىپيماياند چنان كه در بيت ١٥٨٦ همين دفتر خواهد آمد.
عطب: هلاك شدن، هلاكى.