شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٤ - فرمودن شاه اياز را كه اختيار كن از عفو و مكافات كه از عدل و لطف هر چه كنى اينجا صواب است و در هر يكى مصلحتهاست كه در عدل هزار لطف هست درج، و لكم فى القصاص حيوة آن كس كه كراهت مىدارد قصاص را در اين يك حيات قاتل نظر مىكند و در صد هزار حيات كه معصوم و
فرمودن شاه اياز را كه اختيار كن از عفو و مكافات كه از عدل و لطف هر چه كنى اينجا صواب است و در هر يكى مصلحتهاست كه در عدل هزار لطف هست درج، و لكم فى القصاص حيوة آن كس كه كراهت مىدارد قصاص را در اين يك حيات قاتل نظر مىكند و در صد هزار حيات كه معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بيم سياست نمىنگرد
|
كن ميان مجرمان حكم اى اياز |
اى اياز پاك با صد احتراز |
|
|
گر دو صد بارت بجوشم در عمل |
در كف جوشت نيابم يك دغل |
|
|
ز امتحان شرمنده خلقى بىشمار |
امتحانها از تو جمله شرمسار |
|
|
بحر بىقعر است تنها علم نيست |
كوه و صد كوه است اين خود حلم نيست |
|
|
گفت من دانم عطاى توست اين |
ور نه من آن چارقم و آن پوستين |
|
ب ٢١١٣- ٢١٠٩ و لكم فى القصاص حيوة: «و شما را در قصاص زندگى است.» (بقره، ١٧٩) محقون: باز داشته، مصون.
حصن: قلعه.
با صد احتراز: سخت دور انديشانه و محتاط.
بجوشم: مولانا جوشيدن (لازم) را به جاى جوشانيدن (متعدى) به كار برده است.
|
عشق جوشد بحر را مانند ديگ |
عشق سايد كوه را مانند ريگ |
|
٢٧٣٥/ ٥ (بارها آزمايش شدهاى و در تو جز اخلاص نبوده است.) در اين بيتها به مناسبت كيفر تهمت زنندگان بر اياز، نكتهاى بيان مىكند و با آوردن جملهاى از قرآن كريم مىگويد: بسا كسان كه در ظاهر حكمى از احكام اسلام