شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣١ - تمثيل فكر هر روزينه كه اندر دل آيد به مهمان نو كه از اول روز در خانه فرود آيد و فضيلت مهمان نوازى و ناز مهمان كشيدن و تحكم و بد خويى كند به خداوند خانه
|
فكر غم را تو مثال ابر دان |
با ترش تو رو ترش كم كن چنان |
|
|
بوك آن گوهر به دست او بود |
جهد كن تا از تو او راضى رود |
|
|
ور نباشد گوهر و نبود غنى |
عادت شيرين خود افزون كنى |
|
|
جاى ديگر سود دارد عادتت |
ناگهان روزى بر آيد حاجتت |
|
|
فكرتى كز شاديت مانع شود |
آن به امر و حكمت صانع شود |
|
|
تو مخوان دو چار دانگش اى جوان |
بوك نجمى باشد و صاحب قران |
|
|
تو مگو فرعى است او را اصل گير |
تا بوى پيوسته بر مقصود چير |
|
|
ور تو آن را فرع گيرى و مضر |
چشم تو در اصل باشد منتظر |
|
|
زهر آمد انتظار اندر چشش |
دائما در مرگ باشى ز آن روش |
|
|
اصل دان آن را بگيرش در كنار |
باز ره دائم ز مرگ انتظار |
|
ب ٣٧٠٧- ٣٦٩٧ شوره كش: زداينده شور، آماده كننده زمين براى رويانيدن.
|
چون زى مدينه آمده مهد رفيع تو |
ز ابر عطات شورهستان بوستان شده |
|
(ديوان خاقانى، ص ٤٠٢) دو چار دانگ: مزاحم، آزار دهنده. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠٢٩- ١٠٢٨/ ٤) نجم: ستاره، و مقصود سعادت و اقبال است.
صاحب قران: نگاه كنيد به: ٢١٣١/ ٤.
زهر آمد انتظار: اشارت است به مثل معروف: «الانتظار اشد من الموت و الانتظار موت الاحمر.» (امثال و حكم) حزن يا غم نزد عارفان پسنديده است و گفتهاند حزن دل را از سر گردانى در وادىهاى غفلت باز مىدارد. از رسول خدا ٦ نقل است: «بنده مؤمن را چيزى از بيمارى و درد دائم يا بلا يا اندوه يا رنجورى نمىرسد جز كه خدا آن را كفاره گناهان او گرداند.» (رساله قشيريه، ص ٧١) پس اگر اندوه بر دل مستولى گرديد، روى در هم نبايد كشيد، چرا كه در پى آن اجرى است از جانب خدا و جايگزين آن شادى خواهد بود.
چنان كه در قرآن كريم است: و لنبلونكم بشيء من الخوف و الجوع. (بقره، ١٥٥) نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٩٥٠/ ٢. و اگر بدان حالت خرسند نبودى و انتظار رفتن آن و آمدن شادى را داشتى بيشتر آزرده خواهى بود.