شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٥ - فرستادن عزرائيل ملك العزم و الحزم را
|
گفت آخر امر فرمود او به حلم |
هر دو امرند آن بگير از راه علم |
|
|
گفت آن تأويل باشد يا قياس |
در صريح امر كم جو التباس |
|
|
فكر خود را گر كنى تأويل به |
كه كنى تأويل اين نامشتبه |
|
|
دل همىسوزد مرا بر لابهات |
سينهام پر خون شد از شورابهات |
|
|
نيستم بىرحم بل ز آن هر سه پاك |
رحم بيشستم ز درد دردناك |
|
|
گر طپانچه مىزنم من بر يتيم |
ور دهد حلوا به دستش آن حليم |
|
|
اين طپانچه خوشتر از حلواى او |
ور شود غره به حلوا واى او |
|
|
بر نفير تو جگر مىسوزدم |
ليك حق لطفى همىآموزدم |
|
|
لطف مخفى در ميان قهرها |
در حدث پنهان عقيق بىبها |
|
|
قهر حق بهتر ز صد حلم من است |
منع كردن جان ز حق، جان كندن است |
|
|
بترين قهرش به از حلم دو كون |
نعم رب العالمين و نعم عون |
|
|
لطفهاى مضمر اندر قهر او |
جان سپردن جان فزايد بهر او |
|
ب ١٦٦٨- ١٦٥٧ امر به حلم: چنان كه در حديث است: «ان الله بعث محمدا و امره بالصبر و الرفق.» (بحار الانوار، ج ٩، ص ٢٠٢، از تفسير على بن ابراهيم) نيز در قرآن كريم است:
ادفع بالتي هي أحسن السيئة. (مؤمنون، ٩٦) تأويل: بر گرداندن مفهوم عبارت است از معنى ظاهرى آن به معنى ديگرى كه مناسب بود. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٤١/ ١) قياس: مقابل نص. (نگاه كنيد به: شرح مثنوى، جزو چهارم از دفتر اول، ص ١٢٣) التباس: آميختن، پوشيدن كار. (آن جا كه معنى امر آشكار است، نبايد به توجيه پرداخت.) شورابه: آب شور كه در اين بيت كنايت از «اشك» است.
طپانچه بر يتيم زدن ...: كنايت است از خشونت عزرائيل نسبت به خاك و «حلوا» كنايت است از رأفت آن سه فرشته.
حدث: كنايت از گل و سنگ آلوده.
نعم رب العالمين ...: خوب [است] پروردگار جهانيان و خوب ياورى است.
|
هين رها كن بد گمانى و ضلال |
سر قدم كن چون كه فرمودت تعال |
|