شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٢ - درك وجدانى چون اختيار و اضطرار و خشم و اصطبار و سيرى و ناهار به جاى حس است
مس: بسودن، سودن.
شير گرم: نيم گرم.
جدول: در لغت جوى كوچك است و در اين بيت كنايت است از وسيله ادراك، چنان كه حس ظاهر، از راه چشيدن، سودن، بوئيدن، ديدن و شنيدن، درك مىكند، درك وجدانى از راه دريافتن آثار حقيقت را در مىيابد.
در يك جدول رفتن: يك كار را انجام دادن. (هر دو درك مىكنند.) نغز آمدن: كنايت از پذيرفتن. روا داشتن. (درك وجدانى اختيار را در مىيابد، بدين جهت پذيرفتن امر و نهى بر او آسان است.) اين كه فردا:
|
در تردد ماندهايم اندر دو كار |
اين تردد كى بود بىاختيار |
|
٤٠٨/ ٦[١] جبرى با نسبت دادن كار بندگان به خدا، به خيال خود مىخواهد قدرت او را اثبات كند، و نمىداند با نسبت دادن چنين قدرتى بدو، امر و نهى او را بر بندگان سفيهانه معنى مىكند چرا كه امر كردن يا باز داشتن كسى را كه هيچ گونه اختيارى ندارد عاقلانه نيست.
|
ترك مىگويد قنق را از كرم |
بىسگ و بىدلق آ سوى درم |
|
|
وز فلان سوى اندر آهين با ادب |
تا سگم بندد ز تو دندان و لب |
|
|
تو بعكس آن كنى بر در روى |
لاجرم از زخم سگ خسته شوى |
|
|
آن چنان رو كه غلامان رفتهاند |
تا سگش گردد حليم و مهرمند |
|
|
تو سگى با خود برى يا روبهى |
سگ بشورد از بن هر خرگهى |
|
|
غير حق را گر نباشد اختيار |
خشم چون مىآيدت بر جرم دار |
|
|
چون همىخايى تو دندان بر عدو |
چون همىبينى گناه و جرم از او |
|
|
گر ز سقف خانه چوبى بشكند |
بر تو افتد سخت مجروحت كند |
|
|
هيچ خشمى آيدت بر چوب سقف |
هيچ اندر كين او باشى تو وقف |
|
|
كه چرا بر من زد و دستم شكست |
او عدو و خصم جان من بدست |
|
|
كودكان خرد را چون مىزنى |
چون بزرگان را منزه مىكنى |
|
[١] يادداشت دكتر واعظ.