شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٩ - مريدى در آمد به خدمت شيخ، و از اين شيخ پير سن نمىخواهم، بلكه پير عقل و معرفت،
خود آمدن است و هشيار گشتن و از تقليد رستن و حقيقت را دريافتن كه خاص آن روز است.
چون سحر بار دوم: در آن ايهامى است به درخشش صبح نخست كه صبح كاذب است، و صبح دوم كه صبح صادق است.
در اين بيتها چنان كه شيوه اوست دو مرحله تقليد و تحقيق را با آوردن مثال روشن مىكند. ممكن است مقلد در اثر عنايت شيخ يا به تقليد از او در خود روشنى بيند مبادا بپندارد اين روشنى از اوست. از او نيست از توجه شيخ است و اگر آن توجه برود، روشنى نمىماند و اين حالت را به سبد پر آب در جو يا نور در شيشه همانند مىكند.
سپس گويد اگر لطف خدا يار باشد و مقلد از تقليد به تحقيق رسد بر حالت نخست خود مىخندد كه در افسانه به سر مىبرد و اكنون به حقيقت رسيده است:
|
همچنان دنيا كه حلم نائم است |
خفته پندارد كه اين خود دائم است |
|
|
تا بر آيد ناگهان صبح اجل |
وا رهد از ظلمت ظن و دغل |
|
٣٦٥٤- ٣٦٥٣/ ٤
|
طفل ره را فكرت مردان كجاست |
كو خيال او و كو تحقيق راست |
|
|
فكر طفلان دايه باشد يا كه شير |
يا مويز و جوز يا گريه و نفير |
|
|
آن مقلد هست چون طفل عليل |
گر چه دارد بحث باريك و دليل |
|
|
آن تعمق در دليل و در شكيل |
از بصيرت مىكند او را گسيل |
|
|
مايهاى كو سرمه سر وى است |
برد و در اشكال گفتن كار بست |
|
ب ١٢٩١- ١٢٨٧ طفل ره: مريدى كه در حال تعلم است يا متعلمى كه سر گرم علوم صورى است.
شكال: براى رعايت قافيه بايد «شكيل» خوانده شود.
گسيل كردن: راندن، دفع كردن.
سرمه: استعارت از وسيلت استكمال نفس.
هنگام تعليم بايد مقلدانه گوش به سخن و ديده به رفتار پير داشت و بحث و جدال را واگذاشت و گر نه حقيقت را نتوان ديد و بدان نتوان رسيد. كوششى را كه به فرمودهى مولانا سرمه سر است بايد در فرا گيرى و تقليد به كار برد، نه صرف بحثها صورى نمود.