شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٠ - بيان آن كه عطاى حق و قدرت، موقوف قابليت نيست، همچون داد خلقان، كه آن را قابليت بايد، زيرا عطا قديم است و قابليت حادث، عطا صفت حق است و قابليت صفت مخلوق، و قديم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد
بيان آن كه عطاى حق و قدرت، موقوف قابليت نيست، همچون داد خلقان، كه آن را قابليت بايد، زيرا عطا قديم است و قابليت حادث، عطا صفت حق است و قابليت صفت مخلوق، و قديم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد
|
چاره آن دل عطاى مبدلى است |
داد او را قابليت شرط نيست |
|
|
بلكه شرط قابليت داد اوست |
داد لب و قابليت هست پوست |
|
|
اينكه موسى را عصا ثعبان شود |
همچو خورشيدى كفش رخشان شود |
|
|
صد هزاران معجزات انبيا |
كآن نگنجد در ضمير و عقل ما |
|
|
نيست از اسباب، تصريف خداست |
نيستها را قابليت از كجاست |
|
|
قابلى گر شرط فعل حق بدى |
هيچ معدومى به هستى نامدى |
|
|
سنتى بنهاد و اسباب و طرق |
طالبان را زير اين ازرق تتق |
|
|
بيشتر احوال بر سنت رود |
گاه قدرت خارق سنت شود |
|
|
سنت و عادت نهاده با مزه |
باز كرده خرق عادت معجزه |
|
|
بىسبب گر عز به ما موصول نيست |
قدرت از عزل سبب معزول نيست |
|
|
اى گرفتار سبب بيرون مپر |
ليك عزل آن مسبب ظن مبر |
|
|
هر چه خواهد آن مسبب آورد |
قدرت مطلق سببها بر درد |
|
|
ليك اغلب بر سبب راند نفاذ |
تا بداند طالبى جستن مراد |
|
|
چون سبب نبود چه ره جويد مريد |
پس سبب در راه مىيابد بديد |
|
|
اين سببها بر نظرها پردههاست |
كه نه هر ديدار صنعش را سزاست |
|
ب ١٥٥١- ١٥٣٧ آن دل: دلى كه ما و من در آن است و در بيت پيش وصف شد.
مبدل: دگرگون كننده. (خدا كه بر هر گونه تصرف تواناست.)