شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١ - سبب آن كه فرجى را نام فرجى نهادند از اول
مطبخ پر نوش و قند: جهان جان كه همه زيبايىهاى جهان از اوست.
خرمن صحراى دين: تعبير ديگرى است از عالم جان.
ساقى الست: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢١١٠/ ١.
زير دست: فرودين، پست. و از «شوره خاك زير دست» خاكى مقصود است كه آدم (ع) از آن سرشته شد و از «جرعه» روح مقصود است. وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي. (حجر، ٢٩) عدم: عالم نامشهود. (آن چه گفتم آن گفتن روا بود يا نه شمّهاى از عالم معنى بود كه بر همگان آشكار نيست.) بط حرص:
|
بط حرص آمد كه نولش در زمين |
در تر و در خشك مىجويد دفين |
|
٤٦/ ٥ مُنْثَنِى: دو تا.
|
اندر آن كارى كه ثابت بودنى است |
قائمى ده نفس را كه منثنى است |
|
١١٩٨/ ٥ داستان تفسير چار مرغ كه خليل (ع) مأمور كشتن آنان شد از بيت ٣١ آغاز گرديد.
چنان كه ديديم مولانا آن چار مرغ را به چهار خوى بد كه در آدمى است تفسير كرد.
يكى از آن چار مرغ بط است كه مولانا آن را به «حرص» تفسير مىكند. و بيان او در باره حرص با اين بيتها به پايان مىرسد. آن چه آدمى را به دنيا يا به فرمودهى او به جرعه كه از درياى كُل ريخته مشغول مىدارد حرص است. سپس مولانا به ساقى الست تضرع مىكند كه با جرعهاى ما را از نيستى به عالم هستى رساندى پس فيض خود را كامل فرما، با جرعهاى ديگر ما را به خود برسان.