شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢ - ديباچه دفتر پنجم
كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ[١] يا مثال شريعت همچو علم طب آموختن است، و طريقت پرهيز كردن به موجب علم طب، و داروها خوردن، و حقيقت صحّت يافتن ابدى و از آن هر دو فارغ شدن. چون آدمى از اين حيات ميرد، شريعت و طريقت از او منقطع شود و حقيقت ماند. حقيقت اگر دارد نعره مىزند كه يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي[٢] و اگر ندارد نعْرَه مىزند كه يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ. وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِيَهْ. يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ. ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ. هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ[٣] شريعت علم است، طريقت عمل است، حقيقت الوُصولُ الَى اللَّه، فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً[٤] «وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى خَيْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صَحْبِهِ وَ عِتْرَتِهِ وَ سَلَّمَ تَسْليماً.»[٥]
[١] -هر گروه بدان چه نزد آنان است( دارند) شادمانند.( روم، ٣٢)
[٢] -كاش مردم( خويشاوندان) من مىدانستند كه پروردگارم مرا آمرزيد.( يس، ٢٦- ٢٧)
[٣] -كاش كتاب من به من داده نمىشد و نمىدانستم حسابم چيست. كاش آن( مرگ) پايان كار بود.
مالم مرا بىنياز نكرد. قدرتم از دست شد.( حاقه، ٢٥- ٢٩)
[٤] -پس آن كه ديدار پروردگارش را اميد دارد پس كار نيك كند و در پرستش پروردگارش احدى را شريك نسازد.( كهف، ١١٠)
[٥] -و درود فرستد خدا بر بهترين آفريدگانش محمد٦ و آل او و يارانش و خويشانش. و درودى شايسته.