شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٧ - در بيان فضيلت احتما و جوع
در بيان فضيلت احتما و جوع
|
جوع خود سلطان داروهاست هين |
جوع در جان نه چنين خوارش مبين |
|
|
جمله ناخوش از مجاعت خوش شده است |
جمله خوشها بىمجاعتها رد است |
|
مثل
|
آن يكى مىخورد نان فخفره |
گفت سائل چون بدين استت شره |
|
|
گفت جوع از صبر چون دو تا شود |
نان جو در پيش من حلوا شود |
|
|
پس توانم كه همه حلوا خورم |
چون كنم صبرى، صبورم لاجرم |
|
|
خود نباشد جوع هر كس را زبون |
كين علفزارى است ز اندازه برون |
|
|
جوع مر خاصان حق را دادهاند |
تا شوند از جوع شير زورمند |
|
|
جوع هر جلف گدا را كى دهند |
چون علف كم نيست پيش او نهند |
|
|
كه بخور كه هم بدين ارزانيى |
تو نهاى مرغاب مرغ نانيى |
|
ب ٢٨٤٠- ٢٨٣٢ احتما: احتماء. پرهيز كردن. پرهيز كردن از خوردن بسيار.
مجاعت: گرسنگى.
فخفره: سبوس گندم يا جو.
شره: حرص، آز.
دو تا شدن: دو برابر گشتن، مضاعف.
چون كنم صبرى ...: با شكيبايى بر گرسنگى، نان جو در كام چون حلواست پس اگر شكيبا باشم هميشه حلوا خواهم خورد براى همين است كه شكيبايم.