شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٧ - جواب آمدن كه آن كه نظر او بر اسباب و مرض و زخم تيغ نيايد، بر كار تو عزرائيل هم نيايد، كه تو هم سببى اگر چه مخفىترى از آن سببها، و بود كه بر آن رنجور مخفى نباشد كه و هو اقرب اليه منكم و لكن لا تبصرون
|
گر تن من همچو تنها خفته است |
هشت جنت در دلم بشكفته است |
|
|
جان چو خفته در گل و نسرين بود |
چه غم است ار تن در آن سرگين بود؟ |
|
|
جان خفته چه خبر دارد ز تن |
كو به گلشن خفت يا در گولخن |
|
|
مىزند جان در جهان آبگون |
نعره يا ليت قومى يعلمون |
|
|
گر نخواهد زيست جان بىاين بدن |
پس فلك ايوان كى خواهد بدن؟ |
|
|
گر نخواهد بىبدن جان تو زيست |
فى السماء رزقكم روزى كيست؟ |
|
ب ١٧٤٢- ١٧٣٦ هشت جنت: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٩٨/ ١.
سرگين: كنايت از آن جا كه تن در آن نهفته است. خاك، گور.
جهان آبگون: كنايت از آسمان.
يا ليت قومى ...: «كاش مردم من مىدانستند كه پروردگارم مرا آمرزيد و از گرامى داشتگانم قرار داد.» (يس، ٢٦- ٢٧) فى السماء رزقكم: في السماء رزقكم و ما توعدون. (ذاريات، ٢٢) ارشادى است غافلان و شيفتگان زندگى جهان مادى را كه پس از اين زندگانى كوتاه عالمى است وسيع و آن عالم قرب حق تعالى است و آيههاى قرآن كريم دليل اين مدعاست. چنان كه در بيتهاى آينده شرح كند.