شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٩٧
از ذكر كلمه «عفو» و درخواست آن از پروردگار كه عفو او درياست و از آن خلق جوى، از عفو معنى ديگرى مىكند كه روح انسانى است. اين روح در شب و در عالم خواب به سوى پروردگار مىرود كه: «الله يتوفى الانفس حين موتها و التى لم تمت فى منامها.» و صبحگاهان به تن باز مىگردد كه: «و يرسل الاخرى الى اجل مسمى.» و محبوس تن مىشوند تا آن گاه كه خدايشان به نزد خود بخواند و از محنت غربتى كه در بدنها مىكشند رهاشان سازد و در سايه عنايت او در كنار حوران بهشت جاودان آرام گيرند و از خاك و پليدى آن رها شوند.
|
اين گروه مجرمان هم اى مجيد |
جمله سرهاشان به ديوارى رسيد |
|
|
بر خطا و جرم خود واقف شدند |
گر چه مات كعبتين شه بدند |
|
|
رو به تو كردند اكنون اه كنان |
اى كه لطفت مجرمان را ره كنان |
|
|
راه ده آلودگان را العجل |
در فرات عفو و عين مغتسل |
|
|
تا كه غسل آرند ز آن جرم دراز |
در صف پاكان روند اندر نماز |
|
|
اندر آن صفها ز اندازه برون |
غرقگان نور نحن الصافون |
|
|
چون سخن در وصف اين حالت رسيد |
هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد |
|
|
بحر را پيمود هيچ اسكرهاى؟ |
شير را برداشت هرگز برهاى؟ |
|
|
گر حجاب استت برون روز احتجاب |
تا ببينى پادشاهى عجاب |
|
|
گر چه بشكستند جامت قوم مست |
آن كه مست از تو بود عذريش هست |
|
|
مستى ايشان به اقبال و به مال |
نه ز باده توست اى شيرين فعال |
|
٤١٩٩- ٤١٨٩ سر به ديوار رسيدن: كنايت از پشيمان گشتن. بر خطا واقف شدن.
كعبتين: دو مهره شش پهلوى بازى نرد.
مات كعبتين شدن: مقهور گرديدن.
ره كن: راه گشاينده، راه پديد آورنده. راهنما، بنده پذيرنده.
العجل: بشتاب.
عين مغتسل: چشمهاى كه در آن غسل كنند. كنايت از چشمه عفو الهى. در آن اشارتى است به چشمهاى كه ايوب (ع) در آن غسل كرد و بيمارى از او زدوده شد.