شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٩٨
غسل آوردن: كنايت از توبه كردن.
نحن الصافون:
|
گر چه هاروتيد و ماروت و فزون |
از همه بر بام نحن الصافون |
|
٣٤١٥/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤١٥/ ١) اسكره: سكره. سكرجه. كاسه گلى، پياله كوچك.
جام شكستن: استعارت از مرتكب خطا شدن.
ديگر بار به ظاهر سخن را به اياز و محمود مىكشاند ولى به واقع استغاثه بنده به حق است كه بندگان گناهكار به گناه خود واقفاند و دست انابت به اميد اجابت به درگاه تو برداشتهاند. آنان را در كوثر بخشش خود شست و شو ده تا در صف بخشودگان و پاكان در آيند. و ناگاه متوجه مىشود كه بخشش حق و عنايتهايى را كه پس از آن نصيب بنده مىشود وصف كردن، دريا را به كاسه پيمودن است، و آن كه در حجاب جسمانى است و در اين عالم به سر مىبرد آن را در نمىيابد. بايد جسم را بگذارد و با جان بنگرد.
ديگر بار عذر خواه گناهكاران مىشود كه اينان اگر جرمى كردند مست عنايت تو بودند كه چون پرسى يا أيها الإنسان ما غرك بربك الكريم (انفطار، ٦) گويند: الهى كرمك و سبقت غضبك رحمتك. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦١٧/ ٢)
|
اى شهنشه مست تخصيص تواند |
عفو كن از مست خود اى عفومند |
|
|
لذت تخصيص تو وقت خطاب |
آن كند كه نايد از صد خم شراب |
|
|
چون كه مستم كردهاى حدم مزن |
شرع مستان را نبيند حد زدن |
|
|
چون شوم هشيار آن گاهم بزن |
كه نخواهم گشت خود هشيار من |
|
|
هر كه از جام تو خورد اى ذو المنن |
تا ابد رست از هش و از حد زدن |
|
|
خالدين فى فناء سكرهم |
من تفانى فى هواكم لم يقم |
|
|
فضل تو گويد دل ما را كه رو |
اى شده در دوغ عشق ما گرو |
|
|
چون مگس در دوغ ما افتادهاى |
تو نهاى مست اى مگس تو بادهاى |
|
|
كركسان مست از تو گردند اى مگس |
چون كه بر بحر عسل رانى فرس |
|
|
كوهها چون ذرهها سر مست تو |
نقطه و پرگار و خط در دست تو |
|