شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٧ - فيما يرجى من رحمة الله تعالى معطى النعم قبل استحقاقها و هو الذى ينزل الغيث من بعد ما قنطوا و رب بعد يورث قربا و رب معصية ميمونة و رب سعادة تأتى من حيث يرجى النقم ليعلم أن الله يبدل سيئاتهم حسنات
با استناد به برخى روايتها، عارفان زندگانى دنيا را برابر حشر آخرت خوابى مىدانند، و خواب و بيدارى اين جهان را برابر آن روز مثال مىآرند. چنان كه در قرآن كريم و در روايتهاى رسيده از رسول ٦ و امامان (ع) آمده است، كردههاى ما در نامههاى اعمالمان ضبط مىگردد و آن نامه در روز رستاخيز گشوده مىشود و به دست ما مىرسد. براى روشن ساختن اين حقيقت مولانا به مهندس و انديشه بنا مثال مىزند كه در دفتر دوم نيز بيان گرديد. انديشه بنا در ذهن مهندس پديد مىآيد اما اثر آن در زمين به شكل بنا صورت مىگيرد. يا دانهاى كه در زمين مىكارند، اثر آن محصولى است كه از آن بر مىدارند.
پس آن چه در اين جهان است از گفتار و كردار، همچون دانه نهان در زمين و انديشه پنهان در فكر مهندس است و تحقق آن در روز رستاخيز خواهد بود.
|
چون بر آيد آفتاب رستخيز |
بر جهند از خاك زشت و خوب تيز |
|
|
سوى ديوان قضا پويان شوند |
نقد نيك و بد به كوره مىروند |
|
|
نقد نيكو شادمان و ناز ناز |
نقد قلب اندر زحير و در گداز |
|
|
لحظه لحظه امتحانها مىرسد |
سر دلها مىنمايد در جسد |
|
|
چون ز قنديل آب و روغن گشته فاش |
يا چو خاكى كه برويد سرهاش |
|
|
از پياز و گندنا و كوكنار |
سر دى پيدا كند دست بهار |
|
|
آن يكى سر سبز نحن المتقون |
و آن دگر همچون بنفشه سر نگون |
|
|
چشمها بيرون جهيده از خطر |
گشته ده چشمه ز بيم مستقر |
|
|
باز مانده ديدهها در انتظار |
تا كه نامه نايد از سوى يسار |
|
|
چشم گردان سوى راست و سوى چپ |
ز آن كه نبود بخت نامه راست زپ |
|
|
نامهاى آيد به دست بندهاى |
سر سيه از جرم و فسق آگندهاى |
|
|
اندر او يك خير و يك توفيق نه |
جز كه آزار دل صديق نه |
|
|
پر ز سر تا پاى زشتى و گناه |
تسخر و خنبك زدن بر اهل راه |
|
|
آن دغل كارى و دزدىهاى او |
و آن چو فرعونان انا و اناى او |
|
ب ١٨٠٩- ١٧٩٦ بر جهند: گرفته از قرآن كريم است: ثم نفخ فيه أخرى فإذا هم قيام ينظرون. (زمر، ٦٨)