شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٠ - حكايت ديدن خر هيزم فروش با نوايى اسبان تازى را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را،
|
زخمهاى تير خوردند از عدو |
رفت پيكانها در ايشان سو به سو |
|
|
از غزا باز آمدند آن تازيان |
اندر آخر جمله افتاده ستان |
|
|
پاىهاشان بسته محكم با نوار |
نعل بندان ايستاده بر قطار |
|
|
مىشكافيدند تنهاشان به نيش |
تا برون آرند پيكانها ز ريش |
|
|
آن خر آن را ديد و مىگفت اى خدا |
من به فقر و عافيت دادم رضا |
|
|
ز آن نوا بيزارم و ز آن زخم زشت |
هر كه خواهد عافيت دنيا بهشت |
|
ب ٢٣٨١- ٢٣٦١ در عنوان داستان صاحب خر، هيزم فروش است و در بيت نخستين از او به «سقا» تعبير شده.
تقصير: نادارى، تهيدستى.
|
صوفيان تقصير بودند و فقير |
كاد فقر أن يعى كفرا يبير |
|
٥١٥/ ٢ رحمت پرست: مهربان.
نوار: (به فتح و ضم نون) ريسمانى پهن كه بدان بار را بر پشت چار پايان بندند. آن چه با آن چيزى را بندند.
|
كسى بر تو نتواند از جهل بست |
يكى حرف دانش به سيصد نوار |
|
(ناصر خسرو) خر رمز بىنوايى است كه پى در پى رنج مىبيند و زخمى بر زخم دل وى مىنشيند.
حسرت منعمان خورد كه چرا در نعمتاند و او در نقمت و نمىداند كه هر نوشى را نيشى در پى است. و چون پايان كار آنان را بيند و عافيت خود را نگرد خدا را سپاس گويد: نظير اين داستان قصه گربهاى است در خانه زال كه سعدى آن را به نظم در آورده و پايان كار قارون كه در قرآن كريم آمده است. اسرائيليان بر او رشك مىبردند و چون به زمين فرو رفت گفتند: لو لا أن من الله علينا لخسف بنا. (قصص، ٨٢)