شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠ - تفسير خذ أربعة من الطير فصرهن إليك
نُول: نوك، منقار مرغان.
كُلُوا: بخوريد. گرفته از قرآن مجيد (اعراف، ٣١) است.
يغماجى: يغماگر، غارت كن.
نيك و بد در انبان فشاردن: غارتگران چون به جايى در آيند از بيم، فرصت جدا كردن كالاى نيك از بد را ندارند هر چه به دستشان آيد بر مىدارند و به انبان مىنهند.
مخوف: به معنى شخص يا چيزى است كه از آن بترسند، و در اينجا به معنى «خائف» به كار رفته است.
سلطان: بعض شارحان آن را مولى و پادشاه معنى كردهاند. (او مطمئن نيست كه پادشاهش وى را از گزند ياغى ديگرى باز دارد.) اما با توجه به بيت ٥٤ ممكن است، سلطان را «قدرت» معنى كرد. (او بر توان خود اطمينان ندارد. او مىترسد اگر غارتگر ديگرى بر او هجوم آورد، تاب مقابله با او را نداشته باشد.) مولانا چهار طير را كه در قرآن كريم آمده تفسيرى عارفانه مىكند و چنان كه خواهيم ديد بيتهاى بسيارى را در اين تفسير سروده است.
آدمى در اين جهان گرفتار آز است و آرزوى دراز و شهوت و منزلت. مىكوشد تا آن چه تواند به دست آرد و از آن برخوردار گردد. از سر آمدن عمر كوتاهش مىترسد و به گردآورى آن چه به كارش آيد و نيايد مىپردازد.
مولانا از حسام الدين كه به اعتقاد او ولىِّ زمان است مىخواهد با تربيت خويش اين نفسهاى نامطمئن را بپروراند و به كمال رساند تا آن چهار خصلت را در خود بميرانند و خويشتن را به حق زنده و پايدار گردانند.
|
ليك مؤمن ز اعتماد آن حيات |
مىكند غارت به مَهل و با أنات |
|
|
آمن است از فوت و از ياغى كه او |
مىشناسد قهر شه را بر عدو |
|
|
آمن است از خواجه تاشان دگر |
كه بيايندش مزاحم صرفه بر |
|
|
عدل شه را ديد در ضبط حشم |
كه نيارد كرد كس بر كس ستم |
|
|
لاجرم نشتابد و ساكن بود |
از فوات حظِّ خود آمن بود |
|
|
بس تأنّى دارد و صبر و شكيب |
چشم سير و مؤثر است و پاك جيب |
|
|
كين تأنّى پرتو رحمان بود |
و آن شتاب از هَزَّه شيطان بود |
|