شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٧ - مريدى در آمد به خدمت شيخ، و از اين شيخ پير سن نمىخواهم، بلكه پير عقل و معرفت،
ساله بود تورات بياموخت كودكان گفتند بيا بازى كنيم، گفت ما را از براى بازى نيافريدهاند.» (قصص الانبياء جويرى، ص ٢٠٢) نظير اين دو پيمبر از امامان شيعه : امام جواد است كه كودك بود و پرسشهاى علما را جواب فرمود.
عقبات: جمع عقبه. در لغت به معنى گردنه است، و در قرآن كريم از كارهايى كه بر جان آدمى دشوار است به «عقبه» تعبير شده است. و ما أدراك ما العقبة فك رقبة. أو إطعام في يوم ذي مسغبة. يتيما ذا مقربة. أو مسكينا ذا متربة. (بلد، ١٢- ١٦) گذشتن از عقبه، آزاد كردن بنده است يا طعام دادن در روزگار قحطى يا يتيمى خويشاوند را و مستمندى پهلو به خاك نهاده را. و اين عقبههاى دنياوى است اما عقبههاى آخرت. ميبدى نويسد:
«عقبات صراط هفتاد منزل بر جسر دوزخ باريكتر از موى و تيزتر از شمشيرى ببايد گذاشت.» (كشف الاسرار، ج ١٠، ص ٥٠٣) اما سالكان را عقبههاست قشيرى نويسد:
«ابراهيم ادهم مردى را كه طواف مىكرد گفت تو به درجه صالحان نرسى تا از شش عقبه نگذرى در نعمت را بر خود ببندى و در سختى را بگشايى، در عزت را ببندى و در خوارى را بگشايى. در آسايش را ببندى و در كوشش را بگشايى، در خواب را ببندى و در بيدارى را بگشايى. در بىنيازى را ببندى و در فقر را بگشايى. در آرزو را ببندى و در آمادگى براى مردن را باز كنى.» (رساله قشيريه، ص ٩) زويت لى الأرض: گرفته از حديثى است كه با اندك اختلاف در لفظ، در كتابهاى حديث شيعه و سنت و جماعت آمده است: «ان الله عز و جل زوى لى الأرض، او قال ان ربى زوى لى الأرض فرأيت مشارقها و مغاربها و ان ملك امتى سيبلغ ما زوى لى منها.» (مسند احمد، ج ٥، ص ٢٧٨) «زويت لى الأرض فاريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملك امتى ما زوى لى منها: زمين برايم در نور ديده شد و مشرقها و مغربهاى آن را مرا نماياندند و بزودى ملك امت من تا آن جا كه برايم در نور ديده شد مىرسد.» (بحار الانوار، ج ١٨، ص ١٣٦) گوشور: شنوا، سامع.
لاغ: هر گفتار خنده آور.
املا كردن: كنايت از گفتن.