شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٣ - مثل آوردن اشتر در بيان آن كه در مخبر دولتى، فر و اثر آن چون نبينى جاى متهم داشتن باشد كه او مقلد است در آن
رب اعلى: گفته فرعون است: أنا ربكم الأعلى. (نازعات، ٢٤) كرم: كنايت از چيز حقير است (عصا). اگر فرعون به راستى خداست چرا از چيزى خرد چنين سراسيمه گشت.
نقل و نبيد: كنايت از لذتهاى دنياوى.
التجافى: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٠٨٢/ ٤. (روى گرداندن از دنيا نشانه ديدن نعمتهاى عقبى است.) تعريضى است به مدعى لافزن كه اگر در تو حقيقتى است بايستى اثر آن در كردارت ديده شود. نه آن كه رفتارت عكس مدعاى تو باشد. رسيدن به حقيقت و خبر يافتن از غيب، هنگامى دست دهد كه آدمى از دنيا و لذتهاى آن ببرد. آن كه به لذت دنياوى دل بسته است از لذت معنوى بىخبر است و اگر از آن سخن گويد مقلدانه است.
سپس به نكته ديگرى اشارت مىكند و آن اينكه از رفتار و گفتار راهنمايان تقليد كردن، و معنى آن را ندانستن به زيان خواهد كشيد. بايستى خود را به آنان سپرد و از ايشان تعليم گرفت.
|
پس خطر باشد مقلد را عظيم |
از ره و ره زن ز شيطان رجيم |
|
|
چون ببيند نور حق آمن شود |
ز اضطرابات شك او ساكن شود |
|
|
تا كف دريا نيايد سوى خاك |
كاصل او آمد، بود در اصطكاك |
|
|
خاكى است آن كف غريب است اندر آب |
در غريبى چاره نبود ز اضطراب |
|
|
چون كه چشمش باز شد و آن نقش خواند |
ديو را بر وى دگر دستى نماند |
|
ب ٢٤٥٤- ٢٤٥٠ نور حق ديدن: ايمان كامل يافتن اصطكاك: وا كوفته شدن، مضطرب گشتن.
نقش خواندن: حقيقت را دريافتن.
آن كه به حقيقت نرسيده و راه تقليد گزيده، پيوسته پريشان است و در معرض فريب شيطان و از اين سو به آن سو روان، چون به حقيقت رسيد از شك مىبرد و داراى نفس مطمئنه مىگردد.
|
گر چه با روباه خر اسرار گفت |
سر سرى گفت و مقلدوار گفت |
|