شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٦ - در معنى اينكه ارنا الأشياء كما هي و معنى اينكه لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا و قوله
|
خواب خود را چون نداند مرد خير |
كو بود واقف ز سر خواب غير |
|
|
گر زنم صد تيغ او را ز امتحان |
كم نگردد وصلت آن مهربان |
|
|
داند او كآن تيغ بر خود مىزنم |
من ويم اندر حقيقت او منم |
|
ب ١٩٩٨- ١٩٨٣ دفينه: مالى كه در زمين پنهان است. گنج.
سگالش: بد انديشى.
مالش: ادب كردن، سياست كردن.
قذف: تهمت زدن.
مبتلى: به هر دو معنى آزموده شده و گرفتار بلا محتمل است. (آن كه گرفتار رنج شود يا آن كه در مقام آزمايش در آيد چون از پايان رنج آگاه است آزرده نمىشود.) يوسف و خواب زندانيان: اشارت است به مضمون آيه ٣٦ سوره يوسف: «دو زندانى نزد او آمدند يكى گفت در خواب ديدم انگور مىفشردم. ديگرى گفت خواب ديدم نان بر سر مىبرم و پرندگان از آن مىخورند.» (چنان كه يوسف (ع) از تأويل خواب آگاه بود، اياز مىداند غرض از جست و جو چيست و بر سر تهمت زنندگان چه خواهد آمد) محمود كه اياز را نيك مىشناسد و او را از هر زشتى پاك مىداند مأموران را گويد بىخبر به حجره او روند و هر چه يافتند از آن آنان است. اما آزرده است كه مبادا اياز را از اين جست و جو رنجى به خاطر رسد. ليكن به خود مىگويد او با روشن بينى خاص خود و از اعتقاد نيك من در حق خويش آگاه است و از اين دستور آزرده نخواهد شد. چرا كه قصد من نشان دادن پاكى و صداقت اوست و سرانجام معلوم خواهد گشت محبت من بدو بىجا نيست و در حقيقت من خود را مىآزمايم نه او را.