شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٢ - در بيان قول رسول
در بيان قول رسول عليه السَّلام لَا رَهْبَانِيَّةَ فِى الْإِسْلامِ
|
بر مكن پر را و دل بر كن از او |
ز آن كه شرط اين جهاد آمد عدو |
|
|
چون عدو نبود جهاد آمد محال |
شهوتت نبود نباشد امتثال |
|
|
صبر نبود چون نباشد مَيلِ تو |
خصم چون نبود چه حاجت حَيْلِ تو |
|
|
هين مكن خود را خَصِى رهبان مشو |
ز آن كه عفَّت هست شهوت را گرو |
|
|
بىهوا نهى از هوا ممكن نبود |
غازيى بر مردگان نتوان نمود |
|
|
أنْفِقُوا گفته است پس كسبى بكن |
ز آن كه نبود خرج بىدخل كهن |
|
|
گر چه آورد أنفقوا را مطلق او |
تو بخوان كه اكْسِبُوا ثُمَّ انْفِقُوا |
|
|
همچنان چون شاه فرمود اصْبِروا |
رغبتى بايد كز آن تابى تو رو |
|
|
پس كُلُوا از بهر دام شهوت است |
بعد از آن لَا تُسْرِفوا آن عفّت است |
|
|
چون كه محمولٌ بِهِ نبود لَدَيْه |
نيست ممكن بودِ مَحْمُولٌ عَلَيْه |
|
|
چون كه رنج صبر نبود مر ترا |
شرط نبود پس فرو نآيد جزا |
|
|
حبَّذا آن شرط و شادا آن جزا |
آن جزاى دلنوازِ جان فزا |
|
ب ٥٨٥- ٥٧٤ لَا رَهْبَانِيَّةَ فِى الْإِسْلام: اين حديث از طريق عامه و خاصه با اندك تغيير در لفظ روايت شده است. از ابو سعيد خدرى نقل است: «مردى نزد رسول ٦ آمد و گفت مرا وصيت كن.
گفت تو را وصيت مىكنم به تقوى كه آن سر هر چيز است. و بر تو باد به جهاد كه لَا رَهْبَانِيَّةَ فِى الْإِسْلام ...» (مسند احمد، ج ٣، ص ٨٢) و رهبانيت از «رَهب» است به معنى ترسيدن و آن گوشه نشينى است و از مردم دورى گرفتن. و شيوه زاهدان ترسا بوده است كه در صومعه مىزيستند و بعضى خود را اخته مىكردند تا به زنشان ميلى نباشد. و در حديث ديگرى است: «لَا رَهْبَانِيَّةَ وَ لَا تَبَتُّلَ فِى