شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٢
|
اختر ار با ديو همچون عقرب است |
مشترى را او ولى الأقرب است |
|
|
قوس اگر از تير دوزد ديو را |
دلو پر آب است زرع و ميو را |
|
|
حوت اگر چه كشتى غى بشكند |
دوست را چون ثور كشتى مىكند |
|
|
شمس اگر شب را بدرد چون اسد |
لعل را زو خلعت اطلس رسد |
|
|
هر وجودى كز عدم بنمود سر |
بر يكى زهر است و بر ديگر شكر |
|
|
دوست شو وز خوى ناخوش شو برى |
تا ز خمره زهر هم شكر خورى |
|
|
ز آن نشد فاروق را زهرى گزند |
كه بد آن ترياق فاروقيش قند |
|
ب ٤٢٣٨- ٤٢٢٩ سعود: مباركى. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٥٢/ ٢) (عامه مردم ستاره را مىبينند، اما خاصان احوال آنها را در مىيابند و از سعد و نحس و قرانشان آگاهاند.) قران: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢١٣١/ ٤.
استاره ديو سوز: استعارت از معانى بلند وسوسه زداينده كه در بيتهاست.
نفط انداز: آن كه شيشه نفت را آتش مىزد و در كشتى دشمن مىانداخت. كنايت از دور سازنده. رد كننده. اشارت است به قرآن كريم: إلا من خطف الخطفة فأتبعه شهاب ثاقب. (صافات، ١٠) ولى الأقرب: دوست نزديك. (با معانى بلند كه در بيتهاى مثنوى است، آشنا شو تا ديو شك و شبهت را كه در ذهن توست با آن برانى. اين معانى با ديوان وسوسهگر دشمناند، اما با كسانى كه جوياى آن معانى و خواهان آن باشند دوست نزديكاند.) قوس: نام برج نهم.
دلو: برج يازدهم.
حوت: برج دوازدهم.
حوت و شكستن كشتى غى: كنايت از غرق ساختن در گمراهى و اشارت است بدان كه هر كس طالع او برج حوت باشد نادان خواهد بود.
|
كرده در ديو بر اين منطق و هيأت ترسان |
كرده در حوت بر آن ابجد و هوز دشوار |
|
انورى